داستان زندگی شما رو که خوندم خیلی متاثر شدم
متاسفانه خانوادتون دارن ازاون ور بوم میوفتند پایین
طبق دیدگاه نفری قبلی کاملانم راست میگه مگر شما نیاز جنسی نداری مگر نیاز مادر شدن نداری مگر نیاز نوه دارشدن و ... نداری
اونا میتونند این نیازهات برآورده کنند
با توجه به اینکه حدود۴دهه از عمرت سپری کردی چقدر دیگه عمر مفید برای خودت حساب میکنی تا بتونی ازش استفاده کنی
به نظر من مهمترین چیزی که باید شما در نظر بگیری اینه که هرگز و هرگز نمیتونی طرز تفکر برادرانت رو تغییر بدی اونا شخصیت شون و ارمان ها و اهداف و نوع تفکرشون کاملا شکل گرفته و همیشه با افکار تون مخالفت خواهند کرد
هستند مردانی که به دلایلی اونا هم ازدواج نکرده اند یا جدا شده اند یا خانم شون فوت شده و گزینه های مناسبی برای شما و ازدواج با شما خواهند بود اما اگر بازهم برادران تون میگن برو و دیگه پشت سرتم نگاه نکن و ماهم نمیایم دیدنت و عروسیت و ازین حرفا با جرات تمام ترک شون کن چون اونا اگر میتونستند زندگی تورو درست کنند اول زندگی خودشون درست میکردند
مگر انسان چندبار تو این کره خاکی قراره به دنیا بیاد و زندگی کنه که باخودش بگه دفعه بعد تو این خانواده و برادران به دنیا نمیام و یا همون اول ترکشون میکنم
خیلی زشته که یک دختر از برادراش کتک بخوره
با اینکه میگی وضع مالی خوبی نداری که مستقل باشی اما با اراده و پشتکار میتونی بقیه زندگیت بسازی
موفق باشی