درد بی درمونمون - مشاوره و دلداری تنظیم خانواده
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
در درد و دل - دلداری (1,090 امتیاز)

سلام دوستان خواهشا متن رو تا آخر بخونید و کمکم کنید.

من سرونازم یه پست دیگه هم داشتم به اسم معجزه کوچک

این مشکلی که میگم واقعا بیشتر از طلاقم اذیتم میکنه، بنده پدرم فوت کرده و مادرم سرپرست هست و بعد فوت پدرم بیمه بهمون تلق نگرفت و مادرم خرجیمونو میده. یه برادر بزرگتر دارم که وضع مالیش عالیه خدا رو شکر اما هیچوقت مادرم ازش پولی نگرفت. برادرم زن عقدی داره و از وقتی زن گرفته دو سال و نیم میشه و زنش از روز عقد اومد خونمون، و تو یه سوئیت خیلی کوچیک که بالای خونمون ساخته بودیم زندگی می کردن صبحها می اومدن صبحانه آماده می خوردن داداشم عصبیه غر غر هم می کرد که چرا قاشق تو سینی نیس چرا آب جوش نیست و و و. کاری به اینا نداریم که دقیقا پنج دقیقه قبل ناهار می اومدن پایین و ناهار می خوردن انگار که ما کلفت باشیم، مادرم هیچوقت چیزی نمی گفت چون داداشم واقعا عصبیه  و مادرم می ترسید حرمت شکنی شه جدا از اینکه ما خانوادتا اهل سازش هستیم. و سعی می کنیم در مقابل بدی، بدی نکنیم. وای یکبار ظهر نمی رفت خونه مادرش انگار که عروسی کرده باشه. حتی طرف هم نمی شوره. اون اوایل یه سفر کوتاه با هواپیما رفتن مشهد بعد که اومد دیگه ما پایین نمی دیدیمش و داداشم غذاش براش می برد تا ده روز بعد هم همش گفت از روزی که سوار هواپیما شدم دستم درد گرفته و ال شدم و بل شدم و خلاصه خودشو زد به مریضی و دیگه اگه قبلا یه چای می ریخت برا داداشم دیگه اون کار رو هم نمی کنه. دست تو دست هم شروع کردن به دکتر رفتن که کاشف به عمل اومد خانم اصلا پریود منظمی نداشته ( خب این برای یه دختر خیلی مهمه باید پیگیری می کرد خانمها می دونن چی میگم) آزمایش داد و فهمیدن کیست داره و بعد فهمیدن تیروئید کم کار داره و بعد فهمیدن کم خونی داره!! خلاصه واقعا این حرفا رو می گم نه بخاطر اینکه بگم خودم خیلی سالمم اما خب این خانواده یذره به این دختر اهمیت نمیدادن که بفهمن مریضه . و اینکه مهم معرفته اما کلا در پی اینه منو مادرم و اطرافیان رو خراب کنه تو دید برادرم. از دوستهاش بدی میگه و کلا هروقت داداشم پیشش باشه بعدش انگار می خواد مچ ما رو بگیره. بخدا نگید که خواهر شوهرم و دیدم اینه. من وقتی داداشم زن گرفت با اینکه با این دختر خانم موافق نبودم چون سنش ۱۸ بود و بچه بود ولی خوشحال شدم که حالا یکی اومده تو خانوادمون اوایل کلی هواشونو داشتم غذای فلان و دسر فلان که دختره حس غریبی نکنه. اما به مرور دیدم داره سو استفاده می کنه. اتفاقا اشتباه اصلی رو هم برادرم می کنه که تلاشش اینه جلوه بده زنش مشکلی نداره. گرچه ما هیچوقت به خودمون اجازه ندادیم بگیم زنت فلان. چون اون بچه هست داداش من باید حواسش باشه و شعور داشته باشه که متاسفانه...حتی یکی از دلایل ازدواج بی فرجام من همین دو نفر بودن بس  که کلفتیشونو کردم گفتم برم راحت شم.که البته کار اشتباه یود. خانمش تو خانواده ای بوده که هم خسیسن هم از لحاظ مالی مثل برادر من نیستن اما دختره خودشو گم کرده. به حدی که عید همین امسال زنداداشم به داداشم گفته بود چرا مادرت جلو من بشقاب نذاشت ( حالا اون دو ساله خونه ماست در اصل انگار همخانه خودمونه از لحاظ معرفتی چطور راضی میشه مادرم با اون سنش جلوش خم شه که به کنار. اون روز این همه مهمون هی اومدن و رفتن مامانم هم دیگه بعد ده بار که بشقاب جلومون میذاشت اون بار آخر نذاشت جلو منم نذاشت) البته بگم من عمدا دیگه اینکار ها رو نمیکنم. خیلی هم اذیت میشم که مادرم اینکارا رو کنه اما می خوام همه بدونن چه تنبل و بی عاریه و برادرم خجالت بکشه یبار به زنش بگه تو فلان کن. البته همچنان هم قرونی برادرم به مادرم نداده. پیش خودش نمیگه مادرم از کجا آورده همش خونش تلپیم.

تا اینکه ما تصمیم گرفتیم بصورت انتحاری خونه رو بفروشیم و خونه دیگه که سوئیت نداشته باشه بخریم البته قبلا هم این قصد رو داشتیم چون خونه عیب زیاد داشت و البته اون تنبل خونه رو از خانم گرفتیم. قابل توجه اینکه هروقت مادرش اینا کارش داشتن می اومد میرفت اون بالا می خوابید به اونها هم میگفت ما کارش داریم. حالام انقدر خودش زده به مریضی شایدم واقعا مریضه نمی دونم یه دکتر گفته تب مالته یکی گفته لوپوسه..ادم اشکال نداره قیافه نداشته باشه مریض باشه اما معرفت داشته باشه. خیلی وقتا میاد تو اتاقم یوقت از چیزی خوشش بیاد یواشکی از من میبره یبار مچشو گرفتم. حالا مگه میشه به داداشم بگی میگه لابد حسودیش میشه میخواد خانمم جلوم خراب کنه. ما هیچکدوم تو کار اونیکی دخالت نمی کنیم.

اگر چیزی تو وسایل من ببینه سریع مثل همونو میخره. تو خونه هم همش سر یخچاله بنده خدا مادرم همه چی می خره به زحمت که یوقت بچه هاش اذیت نشن اما هیچی گیر ما نمیاد اون کلا تو یخچاله داداشمم میگه اره مث خرگوشه چه ربطی داره آخه زنت یعنی اسهال نمیشه مریض نمیشه؟ انقدر هم هر دوتایی همه چی می خورن که شب غرق نعنا میخورن زنده بمونن

حالا دیگه جدیدا یاد گرفتن نقش بازی می کنن که هم ناهار ما رو بخورن هم پدر خانم!

بچه ها زشته آدم این حرفا رو بزنه مال دنیا ارزش نداره اما آقا پسرا خدایی شما راضی میشید جای برادر من تو این شرایط بخواهید سر مادرتون کلاه بذارید که شکمتون پر شه؟ اصلا زشت نیست؟

دختره هم بخدا هر لحظه هر جوری ادمو میبینه میگه عه فلان داری فلان کردی عه منم می خوام.

کم محلی که اصلا فایده نداره چون کلا سرش تو گوشیشه

هر اتفاقی هم تو خونمون میافته یه راست تو دهن مادر و خواهرشه

کلا تو این دو سال من چند بار براش چیزایی که می خواست تو تلگرام فرستادم براش خانم تو این دو سال فقط یه کلیپ فرستاد اونم با کنایه خواهر شوهر و عروس. گرچه که من حتی نمی دونم کیه چیه مهمم نیست برام. 

حرفم اینه داداشم وضعش خوبه دوست داره خرج خانمش کنه نوش جونشون اما زندگی رو به ما تنگ آوردن. خب خونه هم دارن تو شهر دیگه اجاره هست اما اصرار  دارن عروسی بگیرن ( باشه بابا شما اصلا عروسی نکردین تو این دو سال ) دختره جهازش آورده خونه ما. بااینکه مامانش اینا جا دارن.

کار دیگه هم اینکه تو خونه تابستون ها لخته و ما خجالت می کشیم جای اون

 نمی دونم خیلی چیزا رو نگفتم ولی واقعا نه داداشم میشه باهاش حرف زد نه بزرگتر دانایی  داریم که بهش بگه. نه اعصاب داره نه فلان. نه خانمش تو سنیه که عقلش به کار بگیره. البته بنظرم اونا خیلی هم عاقلن فقط خودخواهن و از بقیه استفاده ابزاری می کنن. چکار میشه کرد..

2 پاسخ

0 دوستدار 0 امتیاز منفی
به نظر من روی این مسءله حساس شدی

ومادرتون هم باید زیاد خرید نکنه مثلا زنگ بزنه به برادرتون وبگه فلان چیزو بخر بیار خونه

ولازم میدونم همه وسایلتو جلو چشم زن داداشت نزاری

واصلا براتون مهم نباشه که دوبار دارن نهار میخورن

وکارارو هم یواش یواش باهاش تقسیم کن
(1,090 امتیاز)
تا جای من نباشی نمی تونی بفهمی
خودت رو بذار جای من زن داداشت دو سال و نیم خونتون باشه دست به سیاه سفید نزنه ادا مریضها رو دربیاره و مادرت کلفتیشو کنه؟ این حساسیت بی جاست؟ من تو این شرایط که دارم طلاق میگیرم یبار نمیشه عصبی بشم؟ اخه با یه خونه دو خواب باید اینا بیان دست تو گردن هم تو حال بخوابن؟ آدم یه بادی ازش درنمیاد؟ اینم نامحرمه هر اتفاقی می افته سریع به خانوادش میگه. بعد هم جای اینکه مادرم بره خرج دکترش کنه یا لااقل کمتر کار کنه هرچی داره برای خورد و خوراک ایشونه. بخدا همش تو یخچاله هرچی مامانم میگیره یهو تموم میشه ما اصلا نخوردیم یک ماه و دو ماه هم نیست که
کاش درک می کردید
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
 
بهترین پاسخ
معمولا با گذر زمان این مشکلات حل میشه. زیاد حساس نشین و با حرف زدن و تربیت کردن خانوم ب روش خودتون میتونین مشکلات رو کم کنین.
این بخش مربوط به ارسال سوال - درد و دل و اشتراک گذاری تجارب در مورد روابط عاطفی ، ازدواج و مسائل زناشویی می باشد
...