راهنمایی میخوام - مشاوره و دلداری تنظیم خانواده
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
در درد و دل - دلداری (120 امتیاز)
حدود پنج سال پیش بود که بواسطه یک سری اتفاقات (ابراز علاقه نسبی توسط خودش) دختر یکی از اهل فامیل حواس من و ب خودش معطوف کرد اون سالهامن نمیخواستم درگیر این جور مسائل بشم . چون اعتقادی ب دوستی پنهانی و این مدلی نداشتم درگیر درس بودم طوریکه خرج دانگشاهم و ب زور درمیاوردم. سالها گذشت و این دخترخانوم هم ازدواج نکرد من با خودم عهد کردم ک تا موقعی ک شغل مناسبی پیدا نکردم و خونه دار نشدم ب چشم کیس بهش نگاه نکنم . تااینکه دو سه سال پیش وقتی دیدمش عنان از کف دادم و چون هنوز ازدواج نکرده بود عاشقش شدم . سه سالی شدیدا فکرم درگیر اون هست اسمش میاد دلم میلرزه هرکسی و تو خیابون میبینم یا شبیه اونه یا چهره اون میاد تو ذهنم . من تمام این سالها با هیچکس دوست نبودم و کوچکترین رابطه عاطفی با کسی نداشتم همیشه با خودم میگفتم خدایا اگه قراره مال من باشه پس تا جور شدن شرایط نذار ازدواج کنه .و برای من نگهش دار . زمان گذشت و گذشت تا یکماه پیش ازش خواستگاری کردم و برخلاف رویاهام و تصوراتم جواب رد بهم داد . حتی اجازه نداد من توضیح بدم براش که این سالهارو چجوری گذروندم و دلم رو ب هیچکسی نبستم بخاطر اینکه برای اون فابریکی بمونه و همه احساساتم و خرج اون بکنم . البته من با جواب زدش کنار اومدم بهرحال اونم حق انتخاب داره و هرچند دل منطق سرش نمیشه ولی باید منطقی فکر‌کرد تا حدودی . مشکلی که الان دارم یه حس انزوای بد و تلخ هست . نزدیک ب دوماهه از جواب نه دادنش میگذره ولی من هنوزم تو رویاهام دارم اون و میبینم و بااون رویا پردازی میکنم من باید چکار کنم؟  هرچقدر ب این دلم میگم اون تورو نمیخوادت ولی بازم بیخیالش نمیشه من واقعا نمیدونم باید چکار کنم کسی شرایط من و تجربه کرده و اگه میتونه کمکم کنه

16 پاسخ

0 دوستدار 0 امتیاز منفی
رضا
من حس شمارو تجربه کردم،اولش باید بگم که به مرور زمان به نبودنش عادت میکنی نه اینکه فراموشش کنیا نه فقط به نبودش عادت میکنی ولی سعی کن خودتو مشغول کنی چون بد میشکنی،من تجربه تلخی داشتم و به طور کلی زندگیم داغون شد،درسته الان ازدواج کردم و خانوممو بیشتر از هرکسی دوس دارم ولی اون حس و اون خلأ عاطفی باعث شد من تو زندگیم ببازم.
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
باسلام.بنظر من اگر واقعا بهش علاقه دارین دوباره ازش بخواین.شاید ایشون مثل خیلی ازخانوم های دیگ فقط میخواستن جواب نادیده گرفته شدنه چن سال پیششونو بدن.وشاید مناظرن تادوباره ازشون درخواست بشه.بنظرم اینکه شمارو رد کردن میتونه قصد تلافی کردن داشته باشه.موفق باشید
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
عزیزدل داداش منم همچین موردی روتجربه کردم خیلی سخت وآزاردهنده هست ولی زمان میتونه تغییر بده اصرار زیاد نکن اونیکه دلش باهات نیست آدم رویاهات نمیشه تلاش کن تازود تر فراموشش کنی بااینکه میدونم خیلی سخته چون خودم تجربه اش کردم درکت میکنم ولی الان دیگه چند مدته اصلا بهش فکر نمیکنم ازدواج کردم بایکی دیگه شکر خدا خوشبختم
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
واقعا شرایط سختی دارین خوشبختانه دراین شرایط هم منطقی هستید و خودتون میدونید ‌که طرف مقابلتون هم حق انتخاب داره
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام...من دختر کاملن مذهبی هستم وعلاقه مند به یه آقایی شده بودم آقا هم مذهبی بود ودرمیون گذاشتیم واومدن خواستگاری آقا به من گفت که جوابشون مثبت هست امابعد نظرشون تغیرکرد وگفتند که منفی هست وبه گفته خودشون توجلسه خواستگاری من زیبا همچی تمومم ولی نظرشون عوض شد و خیلی توهین ها کردند وهرچقدر گفتم که دوباره صحبت کنیم قبول نکردند ومن بعد اون اتفاق دوماه میگذره وکاملن فراموش کردم چون ارزشش رو نداشت هر انسانی باید براید خودش ارزش قاعل بشه به نظر من هم فراموشش کنید چون ارزشس رو نداره آدم خورد کنه خودش رو مخصوصا طرفش نفحمه  محبت های شمارو طرف نمیخادت توهم نباید بخایش شما هم سیع تلاش خودتون رو کردید وباید سیع کنید فراموشش کنید من خودم دختری هستم زیبا و چادری بسیار محجبه وخانواده هامون هم به هم میخوردند و آقا همه اینارو قبول داشت که من زیبام و.... اما متکبر شد..وبهونه آورد که یکی انقدر دوسش داره این رو بدونید توجه زیاد بی توجهی میاره وطرف مقابل فکر میکنه آدم بزرگی و من دوسال آقارو دوست داشتم والان فراموشش کردم چون فهمیدم چه آدم مزخرفی هستش وباید به قول خودتون منطقی فکرد کرد چون طرف مقابل نمیخاد شمارو اون میره زندگی خودش رو میکنه واصلا به شما فکر نمینه اما شمایید که خودتون رو عذاب میدید و فایده ای هم نداره وبه نظرم باید سیع کنید فراموشش کنید..
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام. بنظر من اگر براتون ممکنه و شرایط اجازه میده مجددا درخواستتون رو مطرح کنید و ازشون بخواید بیشتر فکر کنن راجب شما...البته ناگفته نمونه که عشق و علاقه ی قبل از ازدواج هم حقیقتا نمیشه روش حساب کرد و بیشتر بخاطر هیجانات و رویا پردازی های افراد اتفاق میفته و اون دو نفری که در شرایط واقعی در کنار هم مشکلات رو حل میکنن برای هم گذشت و فداکاری میکنن و همدیگه رو درک میکنن رو میشه بهشون گفت عاشق و معشوق...من تجربه ی مشابهی داشتم و به یک آقایی علاقمند شدم اما وقتی باهاشون مطرح کردم و اتفاق نیفتاد و ایشون نخواست منم برام سخت بود فراموش کردن اما میدونستم ممکن نیست و زندگیمو ادامه دادم و در نهایت با مردی ازدواج کردم که دقیقا جوری باهام رفتار کرد که در رویاهام میخواستم و الانم هم به ایشون علاقمند شدم خیلی بیشتر از اون آقا و هم تونستیم با هم هر مساله ای پیش اومد حل کنیم. در کل اگر مجددا تلاش کردید و اون خانم واقعا نخواست سعی کنید فراموش کنید با سرگرمی های سالم و بعد از مدتی تلاش کنید که یه دختر رو عاقلانه انتخاب کنید و با شناخت کامل و بعد که ازدواج کردید خواهید دید چقدر عاشق خواهید شد...اون عشق نه تنها فروکش نمیکنه بلکه روزبروز زیباتر و بیشتر میشه...

خوشبخت و موفق باشید.
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
شاید تو این سالها که علاقه ای نشون ندادی اونم سرد شده و از فکرت اومده بیرون . یا شایدم شخص دیگه ای تو زندگیشه . بنظر من با خودش صحبت کن و حال و روز این سالها رو واسش تعریف کن و از احساسش نسبت به خودت بپرس ومطمعن شو که جوابش منفیه . چون ممکنه منتظر باشه که ببینه باز میری سمتش یا نه. یا چون فامیل هستید میخواد بخاطر حرف اطرافیانزود جواب مثبت نده . موفق باشی
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
حاجت دل
سلام منم دقیقا شرایط شمارو تجربه کردم بااین تفاوت ک دخترم، منم پنج سال از جواب رد پسر عمم رنج دیدم و فقط ب امید اینکه بر میگرده زندگی میکردم اما اون ازدواج کرد و الان صاحب یه دختره.بعد از ازدواجش ب خودم اومدم و تصمیم گرفتم واسه خودم زندگی کنم ب خواستگاری کسی ک منو خیلی دوست داشت جواب مثبت دادم البته یک سال طول کشید الان متاهلم و بارها خدارو شکر میکنم ک بااون ازدواج نکردم دل ب همسر خودم بستم و باهاش آرامش دارم چون همه چیو سپردم دست خدا و خودش همه چیو درست کرد برای شما هم همچین آرامشی رو از خدا میخوام
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام یک بار دیگه پا پیش بذار یا تمام این سالها رو براش کتباً بازگو کن اگر شماره ی این خانوم رو دارید که پیام بدید یا هرجوری که میدونید ولی سعی نکنید تحت تاثیر قرارشون بدید اجازه بدید باز هم با منطقش جوابتون رو بده
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
محبوب

سلام  .به نظر من  ایشون  تو این مدت که  شما سرگرم  کارو  تحصیل  بودید  .دل  به  کسی دیگه ای داده .کم توجهی ویا بی توجهی  از سوی  شما  باعث  شده که  به  این  یقین  برسه  که  شما  تمایلی به ایشون  ندارید  

0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام...دوباره تلاش کنین..اون تلاش شما رو ببینه، نرم میشه..من تو دوستام این مدلی دیدم...و به این هم اعتقاد داشته باشین اگه واقعن مال  شما باشه هیچ ** و هیچ چیز نمیتونه از شما بگیره..فقط خدا باید بخاد در کنار تلاش و پشتکار شما
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
دوست گرامی زندگی بالا و پایین زیادی دارد و به ما تضمینی داده نشده که هر چه خواستیم برایمان فراهم شود!البته که افراد زیادی شرایط مشابه شما را تجربه کرده اند و همین تفکر باعث میشود کمی از بی قراری مان کم شود.توصیه من این است که هر زمان این موضوع به ذهن تان آمد خودتان را با کاری،فعالیتی مشغول کنید.تفریح ، ورزش، هدف مندی برای زندگی و...میتواند ذهن تان را به مسائل دیگر معطوف کند تا کم کم این مسئله برایتان کمرنگ تر شود و این را بدانید که فراموشی ای در کار نیست ولی زندگی جلو میرود و ما میفهمیم که بدون داشتن خیلی چیز ها نیز میتوانیم زندگی مان را ادامه دهیم.
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
ب نظرم یک بار دیگه ب دلت و به اون خانوم فرصت بده و برو ی بار دیگه با جدیت باهاش حرف بزن و همه حرفای دلتو بگو ک مدیونت دلت نباشی.

اگه باز جوابشون منفی بود برا همیشه ازش دل بکن ب خودت بگو ک لیاقتت رو نداره
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
اگه واقعا مطمئن هستی که حسی بهت نداره سعی کن فراموشش کنی خودتو سرگرم کن با کارایی ک بهش علاقه داری فوتبال فیلم کلاسای اموزشی یاحالا هرچیز دیگ ..اگ هم دو دلی حس میکنی بخاطر رفتارت رنجیده سعی کن ی شخصی رو بفرستی که باهاش صحبت کنه ببینه واقعا نمیخاد یا از دستت ناراحته
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
ایشون به شما علاقه داشتن و بهتون ابراز کردن.. شما جواب منفی دادین

چنین موقعیتی برای یه خانم سخته و پذیرش جواب منفی دشوار تره

اونقدری براش خوب بودی که راضی شده بوده بهت ابراز کنه اما جواب منفی شما براش سنگین تمام شده. اونو شکونده. غرور زنونه, حرمت و عزت نفسش شکسته...

همینطور که شما دوماهه میگی نمی تونی فراموشش کنی, اون ۵ سال مثل شمع آب شده و تحمل کرده... چون مغز زن از لحاظ فیزیولوژیکی خیلی با آقایون فرق داره..

شما راحت رفتی درست رو خوندی, کار داری و خونت را بالاخره خریدی, حالا اومدی سراغش...

اما اون ۵ سال پیش با همون شرایط اون موقع ات تو رو دوست داشته و میخواسته.....

وقتی اونو و زندگیت با اونو فدای یک برگه(مدرک دانشگاهی) و خونه کردی, نمی تونی خیلی متوقع باشی که پاشی بدی خواستگاری و جواب مثبت بشنوید و شاد و خرم باشی, انگار نه انگار که چیزی رو درین ۵سال از دست داده باشی...

به هر حال اگه پای شخص دیگه ای در میون نباشه, یه قلب رنجیده داره از بی اعتنایی ۵ ساله شما به قلب و احساساتش...

نمیدونم خواستگاری تون چجوری بوده یا فامیلی تان چقدر نزدیکه.. اما اگه خواستگاری رسمی بوده و فامیل نزدیکین, از مادرش یا پدرش یا خواهری, برادری, جویا نظرش بشو

اگه به جایی نرسیدی,اگه شماره موبایلش رو داری, بهش زنگ بزن ...

اگه برداشت, بگو خدا رو شکر که تلفن رو برداشتی,...

میخواستم باهات صحبت کنم, *میشه* فلان جا همدیگه رو ببینیم?

آمادگی اش رو داشته باش اگه گفت چرا? جوابش رو بتونی بدی

بیدار کردن عواطف و احساسات و کمی حس کنجکاویش, میتونه نظرش رو برای ملاقات مثبت کنه

به هر حال باز اگه نشد, بعد دو,سه هفته پیامک بده, کوتاه و مختصر از احساسات و آرزو های با اون بودن بگو... به نظرم همون ۲,۳ خطی که در پیاما گفتی "این ساها رو چجوری گذراندم و به کسی دل نبستم که برای اون باشم" خیلی خوبه... چون یه خانم (وفاداری مرد), براش خیلی مهمه... اینکه نبوده, ولی تو به یادش بودی براش زیباست...

یه پیام هم میتونی بدی که " از سه سال پیش فلان جا که دیدمت, اسمت میاد دلم می لرزه و همش تو رو میبینم و..." (بیان عشق)

اما طولانی و زیاد نده, چون عصبیش میکنه... احساساتش رو جریحه دار میکنه..  و اینکه اصرارت حد وسط باشه و حد عاقلانه و عاشقانه باشه.. اصرار ۱۰۰ در ۱۰۰ و زیاد, اونو بدتر دور میکنه و براش مشمئز کننده جلوه میکنی

در ضمن در پیامک هات یا ملاقات ات خیلی سرت رو بالا نگیر چون حرصش در میاد با یه حس دوست داشتن و حس غبطه خوردن به این ۵ سال از دست رفته و کمی حس شرمندگی در حرفات, اونو نسبت به گذشته آروم تر میکنه...

اما اگه نپذیرفت که بباد بیرون, بازم تلاشت رو بکن که درباره احساسات اون ۵سال و وفاداری رو به گوشش برسونی... یجوریه سر راهش قرار بگیر... ولی نه جلو در خونه و محل... کمی دنبالش برو, بعد برو جلو راهش... اگه وانیستاد, دو,سه تا جمله طلایی داشته باش که وقتی داره میره, بهش بگی... مثلا بگو "*ای کاش* میدونستی بی تو چقدر سخت گذراندم..  درحالی که میخواستم باشی..با کسی دوست نشدم که حس زیبای عشق و محبت رو از تو داشته باشم... میخواستم فقط تو در قلبم باشی نه ** دیگه ای و..." + "دوستت دارم فلانی" .. بعد بذار بره..  بذار آخرین جمله دوستت دارم باشه. چون کلمه ایه که میره در قلب زن و بیرون نمیاد

اصلا میتونی  یکی دوبار بدون صحبت, سر راهش قرار بگیری, طوری که اون ببیندت و بدونه مشتاق دیدار و داشتنش هستی , بعدش یه بار بری جلو و باهاش صحبت کنی

با همه این ها باید مراقب باشی حالش رو خراب نکنی, بهش آسیبی وارد نکنی(روحی).. اگه نخواستت بهش احترام بذاری

رفتارهات نباید طوری باشه که از جانب تو احساس ناامنی کنه... خیلی آروم و محترمانه باشه

 تو صحبتِ اولیت بهش بگو که "حق انتخاب با اونه" (با این حرفت بهش احساس امنیت میدی)

و  اگه جوابش منفی باشه علی رغم میل باطنیت, می پذیری و به تصمیمش احترام میذاری.... حتما در صحبت هات بگو که متاسفی بابت رد احساساتش در گذشته... بهش بگو که دوست داری *همیشه* در کنارش باشی و سختی های اون ۵ سال رو براش جبران کنی

و این رو هم برای خودت در نظر داشته باش که جواب تلفن دادنش یا اومدنش به قرار ملاقات, اصلا نشونه نظر مثبتش نیست

حرفات همش صادقانه باشه .. همش..

خانم ها ناخودآگاه میفهمن کجا رو داری دروغ میگی, به دلش نمیشینی

... سنتون رو نگفتین اما باید مطمئن باشی از شور و شوق و احساس خامی جوانی نیست... باید مطمئن باشی میتونی بهش وفادار بمونی و تکیه گاه امنی باشی برای یه خانم...

آخر صحبت هات بهش بگو که فرصت فکر کردن داره.. هرچقدر که لازم داره... بگو هر سوالی داشت میتونه ازت بپرسه و تو پاسخگو خواهی بود.... بگو یه چیز ازت میخوام و اون اینه که جوابت هر چی بود, حتما به من یه جواب بدی (بی جواب نذاره) و خوشحال میشی اگه دلیلش رو هم بهت بگه اما اگه دوست نداشت, نگه.. بگو اصرار نمیکنم چون راحتی و آرامش تو رو میخوام

موفق باشید
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
به نظر من که خودم خانمم، این خانم این همه سال در واقع بی اعتنایی شما رو دیده و یه جورایی از دست شما خیلی اذیت هم شده. شما که بهش نگفته بودین مثلا زمان میخواین برای کار و درس و چیزای دیگه فقط ازش دوری میکردین. حتما خیلی وقتا به خودش گفته این آدم ارزش محبت و علاقت رو نداره و خودش رو متقاعد کرده نسبت به بی علاقگی شما به خودش . و حالا بعد سالها رفتین میگین قصد ازدواج دارین باهاش خوب معلومه رفتار خوبی نمیکنه چون اونم غرور و شخصیت داره. البته به نظرم هنوز دوستون داشته باشه ولی ازتون ناراحته به شدت. به نظرم باید مسائلتون رو براش حتما توضیح بدین و حتما باهاش حرف بزنین و دوباره پیشنهاد بدین تا اونم درست به قضیه فکر کنه. نه اینکه فکر کنه دوراتون رو زدین و آخرش بهتر از این پیدا نکردین اومدین دنبالش
این بخش مربوط به ارسال سوال - درد و دل و اشتراک گذاری تجارب در مورد روابط عاطفی ، ازدواج و مسائل زناشویی می باشد
...