سلام من دختر ۲۱ ساله هستم دانشجو پزشکی سال چهارم ده ماه میشه با پسری آشنا شدم و از همون ابتدا رابطه علاقه شدیدی نسبت بهم پیدا کردیم و قصد ازدواج داشتیم و از نظر طبقاتی باهم مساویم و باهم خیلی صمیمی هستیم و همیشه هر حرفی رو بهم میگیم.
همدیگر و خیلی زیاد دوست داریم ولی اشتیاق اون با من خیلیی زیاده که گاهی ازین وابستگی زیاد اذیت میشم همیشه باید هر کاری که میکنم رو براش بگم اینکه کی از خونه بیرون میشم کی خونه میرم چیکار میکنم و همیشه از طریق تلفون باهم درارتباطیم.درباره من کل خانواده اش خبر دارن در اوایل مخالفت های زیادی بود اونم به دلیل بیگانه بودن ولی الان رضایت دادن که بعداز پایان تحصیلاتش باهم ازدواج کنیم.
زیادی بهم وابسته است سر هر چیزی باهم تفاهم داریم ولی مشکلش اینکه نمیخواد من با دوست هام باشن با اینکه همه دوست هام دختر هستن بازم حسودیش میشه اصلا اجازه نمیده برم دیدنشون یا حرفی ازشون بگم به قول خودش میگه میخوام فقط به من فکر کنی و مال من باشی وباید اونارو از قلبت بیرون کنی ولی خب اونا دوستای دوران کودکیم هستن دل کندن ازونا زیادی سخته
بنظر تون این رفتارش طبیعیه یا نه یه مشکل روانیه؟