من میگم اصلا نباید دنبال مقصر گشت
برای من به شخصه توی مشکلاتم همه مقصر بودن، خودم، همسرم، خانواد خودم و خانواده همسرم
انگار تنها چیزی که مهم نبود ازدواج بود
انگار وارد جنگ به رخ کشیدنها و من برترم ها شدیم
به هر حال بعد از صبوری بسیار سالها گذشته اما انگار هیچ طرفی قصد فراموش کردن و درست کردن گذشته رو نداره.
در این نقطه میتونم اینطور بگم:
خانواده دختر که راحتن، چون من اصلا رفت و آمد دخترشون رو محدود نکردم و خودم هم بسیار با احترام و گرم باهاشون رفت و آمد میکنم
خانمم که راحت با خانوادش رابطه داره و نکته مهم اینکه به فدری از طرف من احترام و توجه و هر چیزی که خانمها نیاز دارن دیده که واقعا با تمام غرورش به زبون میاره که چیزی از طرف من کم نداره
خانواده من هم راحتن، گاهی من رو میبینن و از اینکه عروسشون رو نمیبینن خوشحال ترن و هیچ تلاشی نمیکنن برای جذب همسر من
گاهی احساس میکنم که فقط من از خودم گذشتم و فقط منم که میخوام همه چیز درست بشه
گاهی به خودم میگم همشون رو ول میکنم و میرم
چه دوست داشتنیه که اینهمه به زبون میارن اما سر این مساله کوتاه نمیان؟
چرا داماد راحت پذیرفته میشه اما عروس نه؟
چرا داماد راحت گذشت میکنه اما عروس نه؟