من خودم هم با مسئله ای مثل شما درگیر شدم،حدود سه سال پیش.
اوایل خیلی حالم بد بود،ولی به خودم فرصت دادم تا خوب فکدگر کنم،همسرم رو دوست داشتم و از همه مهمتر حاضر نبودم عرصه رو ترک کنم و شکست بخورم.
بخاطر همین تمام دوره قبل رو که با همسرم داشتم مرور کردم و اشتباهات اخلاقیم رو میدا کردم.
مثلا من خیلی نظراتم رو بدون اینکه ازم بپرسه اعلام میکردم،همش هم به صلاح زندگیم بود ولی فهمیدم همسرم به شدت ازین کار بدش میاد بعد از اون اگر چه ترک این کار و نادیده گرفتن صلاح کار از نظر خودم بشدت سخت بود ولی ترکش کردم و همین باعث شد همسرم حس بهتری بهم پیدا کنه،قبل از اون همسرم بهم میگفت مثل مر ها هستم،ولی بعد از این اتفاق دبگه این رو نمیگه.
دوم اینکه سعی کردم روحیاتش رو درست بشناسم،مثلا از حس موسیقیش متوجه شدم کارهای هیجانی رو دوست داره،اگرچه خودش ادم ارومیه ولی دوست داره همسرش هبجانی رفتار کنه و به قول معروف همیشه شنگول باشه.
خب این دومین کاری بود که انجامش دادم و الان تقریبا از عملکردم راضیم و تو این سه یال هیچ خیانتی ندیدم.