دردو دل کردن با مادرشوهر - مشاوره و دلداری تنظیم خانواده
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
در تجربه ها Neda

سلام من ۲۲ سالمه و یکساله که ازدواج کردم 

من مادرشوهرمو مثل مادر خودم دوستش داشتم و هر مشکلی تو زندگیم داشتم با ایشون درمیون میزاشتم؛چند ماه پیش موضوعی رو درمورد یکی از اقوامشون که از کسی شنیده بودم بهشون گفتم( میخواستم بدونم حقیقت داره یانه ؛ درمورد پسر برادرشون بود که دوست شوهرم هستن چون با شوهر من دوستن نگران بودم که شوهر منم مثل اون آقا باشه و خیلی چیزا براش عادی شده باشه) متاسفانه مادرشوهرم این حرف منو به همه گفتن و الان شخصی که این حرفو به من زده ناراحته که چرا گفتم من چطور میتونم ازشون معذرت خواهی کنم؟ لطفا کمکم کنید.  

3 پاسخ

0 دوستدار 0 امتیاز منفی
عزیزم مادرشوهر هرچقدر هم خوب باشه بازم غریبه ست و شما نمیتونی مثل مادر خودت بدونی. باید مثل مادر خودت برات عزیز و محترم باشه.کار خیلی اشتباهی میکنی باهاش صمیمی میشی،حد و فاصله رو رعایت کن،این مشکلی هم که پیش اومده با اظهار پشیمونی و تاسف به اون شخص بگو و عذر خواهی کن. بگو که قصد انتشار خبرو نداشتی و خلاصه از دلشون دربیار
...
سلام عزیزم مادرشوهر هیچ وقت نمیتونه مثل مادر باشه
همونطور ک تو نمیتونی دخترش باشی بخاطر همین باید حد رو نگه داری بهش محبت و خوبی کن ولی یادت باشه مادرت نیست..
این موضوع هم ی تجربه خوبی برات شد برا آینده
شما با خود اون فرد صحبت کن و بگو من منظوری نداشتم و... و عذر خواهی کن از این ب بعدم حواست باشه
گلم من خودم حرفامو به مادر خودمم نمیگم چون میره میگه مثلا میگه ای بابا اون خواهرمه اون برادرمه غریبه که نیستن . مامان من که دشمنم نیست ولی خب از روی سادگی اینکار و میکنه .بعد یه چیز دیگه وقتی تو نمی تونی خودت یه رازی و نگه داری به کسی میگی خب از اون چه توقعی داری که نگه . بعدم باهاش خوب باش ولی حرفات و برا کسی نگو نه فقط مادر شوهرت کلا واسه کسی نگو . حضرت علی میرفت سرشو میزاشت تو چاه حرفاشو میزد . من دوستای دانشگاهم میومدن واسم دردو دل میکردن بعد می گفتن تو چرا چیزی به ما نمی گی بعد جالب اینجا بود من حرفای اونا رو تو دلم نگه داشتم بعد اونا دیدن من حرف نمی زنم پشت سرم حرفایی که خودشون زده بودن نسبت داده بودن به من که یعنی من گفتم انگار از اول اومده بودن جلو که فقط حرف بکشن . حالا اینو گفتم که بدونی مادر شوهر و خواهر شوهر و دوست و رفیق نداره . آدمها از حرفایی که نزدی از آتویی که دستشون نداری دنبال سوژه هستن چه رسد به اینکه رازی پیششون داشته باشی کلا زیاد با کسی صمیمی نشو غیر از همسرت . چون وقتی کسی زیاد باهات صمیمی باشه و همه ببینن این صمیمیت چقدر زیاده بعدا اون آدم واسه طرف دردسر میشه و وانمود میکنه که ازت خیلی چیزها میدونه و بر علیه ات استفاده میکنه جز شوهرت با کسی صمیمی نباش . خوب باش باهمه ولی تا حدش
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
مهشید
ان شالله ی مقدار سنتون میره بالاتر و تجربتون بیشتر میشه و متوجه میشید اصلا خیلی وقتا نباید ی حرفیو زد اصلا خیلی وقتا باید ببینی و بشنوی روتو برگردونی یا خودتو بزنی به نشنیدن. باور کن راست میگم... من مثل شما تجربه زندگی متاهلی ندارم ولی خب سنم بیشتره به مرور که سن آدم میره بالا خیلی چیزا میفهمه که قبل نمیدونسته ... الانم اصلا نه غصه بخور نه بهش فکر کن اصلا هم نمیخواد از کسی عذرخواهی بکنی چون بیشتر خرابکاری میکنی هی مجبوری بیشتر حرفایی بزنی به طرف که توضیح بدی چرا حرفشو جایی عنوان کردی بعد مجبوری پشت سر مادرشوهرت و شوهرت و بقیه فامیل شوهرت که حرفو شنیدن و رفتن به گوش طرف رسوندن هم حرف بزنی بعد این طرف ناراحت میشه میاد به مادرشوهرت میگه عروست فلان حرفو زد پشت شما...اینجوری هی قضیه ات بدتر بهم میریزه...

الان بهترین کار اینه هر جا درباره این قضیه کسی جلوی روت حرفی زد اصلا حس کنی ی هندس فری گذاشتی تو گوشت صداشو نمیشنوی اگرم ازت سوالی پرسیدن فقط نگاه کن بگو من خیلی نمیدونم جریان چیه ی چیزایی شنیدم ولی خیلی مطمین نشدم جریان از چه قرار پیگیری نکردم... مردم انقدر مشکلات دارن نهایت حرفت ی ماه میپیچه هر کسی تو دلش ی چیز میگه بعدشم ی عید نوروز از روش رد میشه و فراموش میشه... حالا ان شالله سنت رفت بالا به همه این حرفا میرسی اره منم بچه بودم تو سن شما بودم ی حرفی میزدم ی چیز میشد فکر میکردم الان جنایت شده و خب عواقب خوبی هم نداشت بعد سعی کردم کمتر حرف بزنم یا اصلا نزنم

این هم الان محض تجربه میگم و اگرنه حوصله حرف زدن با کسی ندارم اصلا

خدا به آدم دوتا گوش و دو تا چشم داده و ی دهن این یعنی خیلی بشنو خیلی ببین ولی نصفش حرف بزن

بعدشم هرگز با هیچ انسانی انقدر صمیمی نشو که هر چی به مغزت خطور میکنه براش تعریف کنی حتی همخونت که نمیتونه از زندگیت بذارتت کنار ایشون که دیگه غیر همخون هم هستن ممکن همین حرف خودش جرقه بزنه به گوش شوهرت برسه بشه اول جنگو طلاقو... بیکاریا اصلا چی فکر کردی نشستی با طرف حرف زدی!؟

سرتو بنداز پایین زندگیتو بکن برای شروع هم فعلا یکی دو ماهی اصلا خونه مادر شوهرت هم نرو بذار هم ایشون فراموش کنه هم آبا از آسیاب بیوفته هم شرایط برای سر سنگین شدن فراهم بشه هم بفهمه به گوشت رسیده

والا من مطمینم اگه ی روز مادر شوهر داشته باشم نهایتش درباره آبو هوا و طرز پخت غذاهای منطقه خودشون فرهنگ مردمشون یا نهایت اتفاقات و اخبار روز صحبت کنم

همیشه حریم و حدود رو تو زندگیت در نظر داشته باش و رعایت کن که بعد دچار نگرانی نشی

ان شالله موفق باشید
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
(2,460 امتیاز)
شما 3 تا معذرت خواهی بدهکاری

اولیش به خودت...چون به خودت خیانت کردی بااینکه میدونی هیچوقت نبایدبامادرشوهر اوکی بودینی نباس خیلی محرمش بدونی

دومیش به مادرشوهرته...چون وارد این بحثش کردی و بامعذرت خواهیت اونم کمی خجالت میکشه

سوم به اون اقا..چون قضاوتش کردی

هرکس یجوره

موفق باشی
(2,460 امتیاز)
حضوری برو ومعذرت بخواه
خیلی ممنون ک جواب دادید
من کلا از شهر و خانواده خودم گذشتم و اومدم یه شهر دیگه زندگی میکنم و هیچچ آشنا یا دوستی از شهر خودم باهام نیست ؛ برا همینه ک نیاز داشتم بایکی حرف بزنم چون از جریان شوکه شده بودم و بنظرم مادر شوهرم گزینه خوبی بود چون میدیدم همه باهاش دردو دل میکنن،
تجربه ای نداشتم در مورد این مسائل و از روی سادگی باهاش حرف زدم
درضمن به شوهر خودم اعتماد نداشتم ک این حرفو بگم
این بخش مربوط به ارسال سوال - درد و دل و اشتراک گذاری تجارب در مورد روابط عاطفی ، ازدواج و مسائل زناشویی می باشد
...