سلام من آقایی هستم 31 ساله
الان که این مطلب را مینویسم 18 ماه هست از همسرم جدا شدم. من با مشکلات بسیار زیادی روبهرو رو شدم تا تونستم با دختری که دوست داشتم ازدواج کنم البته اون هم سختی های زیادی برای به ثمر رسیدن این ازدواج کشید بعد از ازدواج بخاطر شرایط کاری من مجبور شدیم به شهردیگری که کسی را در آنجا نداشتیم مسافرت کنیم بعد از حدود یکسال از زندگی مشترک متوجه رفتارهای مشکوک همسرم شدم که بعد از زیر نظر گرفتنش متوجه شدم با مرد دیگه ای ارتباط داره و بهم خیانت کرده انگار تمام دنیا روی سرم خراب شده بود ولی با این حال بینهایت دوستش داشتم و نمیتونستم باور کنم کنم پیش خودم گفتم که شاید منم یه جاهایی براش کم گذاشتم که کارم به اینجا کشیده و اونم قسم خورد که گول خورده و بچگی کرده و ... بعد از کلی کلنجار باخودم تصمیم گرفتم ببخشم چون گفتم همه ما آدمها ممکنه به هردلیلی اشتباه کنیم باید حداقل بهمون فرصت جبران داده بشه . بخشیدمش و هیچوقت هم طوری رفتار نکردم که انگار این اتفاق افتاده. ولی متاسفانه اون دوباره بهم خیانت کرد و با یک نفر دیگه وارد رابطه شد تصمیم گرفتم ازش جدا بشم با اینکه بینهایت دوستش داشتم ولی پیش مشاوری که برای طلاق توافقی رفتیم مانع من شد و گفت بهش یک بار دیگه فرصت بده منم چون واقعا عاشقش بودم باز این فرصت را دادم ولی متأسفانه بازهم بهم خیانت کرد و با اینکه اینهمه دوستش داشتم بخاطر ترس از آبروی خودم و خانواده ازش جدا شدم ولی هیچ وقت به کسی نگفتم که علت طلاق چی بوده و به اونم گفتم به خانوادش بگه من مشکل داشتم.
من در مدت 5 سال زندگی مشترک کوچکترین توهینی نه به خودش نه به خانوادش نکردم حتی بعد از چندبارخیانت دست روش بلند نکردم از همه خواسته های خودم میگذشتم تا اون به خواسته هاش برسه تا جایی که میتونستم بهش محبت میکردم ولی درنهایت اون بلاها را سرم اورد من هیچ وقت قبل از ازدواجم و حتی الان که 18 ماهه تنها زندگی میکنم به خودم اجازه ندادم که با دختری تحت عنوان دوستی یا صیغه یا هرچیز دیگه ای ارتباط برقرار کنم هزاران بار پرسیدم به خاطر کدوم گناه نکرده این مجازات را کشیدم
حالا که خانواده بهم اصرار میکنند دوباره ازدواج کنم حتی نمیتونم بهش فکر کنم چون کسی که تمام احساس و عشقم را پاش گذاشتم هم دلما شکست هم اعتمادم را گرفت
من میدونم که همه ی ادما مثل هم نیستن واگر کسی در حقم بدی کرده بقیه را هم مثل اون نبینم ولی با این صدماتی که من دیدم و با قلب شکسته و با جامعه ای که الان میبینیم واین همه ارتباط آلوده و گناه و روابطی که بین پسرها و دخترها هست میشه کسی را پیدا کرد که بتونی زندگی کنی باهاش
از نظر من عشق مثل عشق شیرین و فرهاده که حاضر باشی جونتم برای عشقت بدی من نقش فرهاد را ایفا کردم ولی آیا هست هنوز شیرین هایی که قدر بدونن؟