وای دختر تو دقیقا خود منی ... منِ سه سال پیش...
من اونموقع ها سعی میکردم از دلم دربیارم و چون درحالت عادی همسر خوبی بود برام زیاد اهمیت نداشت
الان بعد از سه سال و نیم از ازدواجمون تقریبا یه روز نمیشه که بریم برین این با یکی بحثش نشه یا زیرلب فحش نده
این عصبی بودن شوهرم باعث شد با دوستش دعواش بشه یه اتفاقاتی بیفته که الان چندین سال براش حکم زندان ببرن...
متتفرم الان ازش... منتظرم حکمش عملی شه بره زندان راحت شم... از طلاقم خیلی میترسم چون یه دختر دارم... شوهرم یه مرد خوش ظاهر بدباطن هستش که درونش پر از عقده و خشم و کینه ست...
چند وقته فقط به این دارم فکر میکنم که آدم باید قبل ازدواج شرایط کودکی طرف مقابل رو هم بدونه چون واقعا بعضیا خیلی بد بزرگ شدن و تو بزرگسالی هرچقدم که بخوان خوب باشن نمیشه شوهرم خیلی دوست داشت که آدم عادی و خوبی باشه ولی واقعا نمیتونه