راهنمایی در خصوص ازدواج با زن مطلقه دارای فرزند - مشاوره و دلداری تنظیم خانواده
0 دوستدار 1 امتیاز منفی
در سوالات بی نام
با سلام خدمت همه دوستان...

بنده ۳۳سالمه و کارمند هستم و توی انتخابام واسه ازدواج خیلی سخت گیرم و یجورایی دقت نظرم بالاس...حدود ۸ماه پیش با خانم ۲۴ ساله مطلقه ای آشنا شدم و تصمیم به ازدواج با ایشونو دارم بدون هیچ احساس کورکورانه ای ...

تصمیممو گرفتم ولی یه مشکلی هس..

ایشون یه فرزند پسر ۴ساله دارن و من با جان دل پسرشو دوس دارم و فرزند خودم میدونم و این حسم خیلی عمیقه و نه از روی دلسوزی یا احساسی..

از اونجایی ک خانوادم سال هاس منتظر ازدواج من با یه دختر مثلا کارمند یا خانم مهندس یا خانواده سطح بالا از نظر مالی و اجتماعی هستن جرات مطرح کردن این تصمیممو ندارم چون میدونم امکان اینکه طرد بشم خیلی بالا و میشه گفت حتمی هستش ولی من روی تصمیمم هستم هرچند گاهی اوایل وسوسه میشدم ک نکنه اشتباه میکنم چرا دنبال دختر پولدار یا کارمند نباشم ک وضع مالیم بهتر شه ولی بعد از گذشت مدت ها اون وسوسه هام کم شده و متوجه شدم همچی پول نیس و آدم باید یه پشت و همدم قوی و وفادار داشته باشه..

من با ایشون خیلی آرومم شاید خیلیا از انتخابم تعجب کنن و شوکه شن و بخوان دلسردم کنن ولی من مصمم هستم روی تصمیمم و دلسرد نمیشم...

وقتی سنت بالا میره و تجربتم به طبع بیشتر میشه خیلی راحتر آدما و ذاتشونو میشناسی و توی تصمیم هات مصمم تر و مستقلانه تر عمل میکنی...

اینارو گفتم ک کاملا در جریان موضوع قرار بگیرین و بهتر راهنماییم کنین ک چطور بتونم این موضوع رو طی یکسال آینده با خانوادم مطرح کنم ک شاید شانس طرد نشدنم بره بالا...

اینم بگم هرکی خانوادشو میشناسه بعیده زیر بار برن و از اونورم دو طرفمون نمیخوایم بدون رضایت خانواده ها ازدواج کنیم میخوایم بمونیم تا راضی شن چون خانوادم راضی نشن خانواده طرف مقابلم راضی نمیشن به این وصلت...

خیلی پیچیده شده لطفا هم اندیشی کنیم شاید بتونین کمکی کنین..

خیلی طولانی شد ولی باید میگفتم
عضو کانال
باسلام به نظرم وقتی تو جامعه عکس این رابطه رو میبینم و شاهد این بودیم که زندگی موفقی دارن چه اشکالی داره یه پسر مجرد با یه خانم مطلقه ازدواج کنه البته که خانواده هیچ پسری قبول نمیکنه
خیلی ممنونم بابت واقع بینیتون...متاسفانه همه یجور دیگه به زن مطلقه نگاه میکن ک انگار همش گناهکاره و مستوجب عذاب و تحقیر و دست درازی...ارزش زن رو خود ماها پایین میاریم با پذیرش این افکار سنتی و گاهأ مخرب...
یک دوست زخمی
سلام...اینکه در کنار هم آرامش دارید کافیه..فقط خاهش میکنم با مشاوره پیش برید..دوره زمونه عوض شده، دیدگاه های ما هم عوض شده و ممکنه دستخوش تغییر شه..اینکه به احساسات اون خانم اهمیت مبدید عالیه..ولی تر و خدا زودتر تکلیف و مشخص کنید چون ما زن ها زود وابسته میشیم..اون وقت دل کندن واقعن سخته..زود به همه چی فکر میکنیم..اون وقت جدا شدن سخته..به شما هم حق میدم..اینم بدونید ما در نه سالگی به بلوغ مبرسیم شما در ۱۵ سالگی..حرفهاتون کاملن با استدلال و منطقی در کنار توجه به احساساته..چون گفتین ۳۳ سالتونه میشه اعتماد کرد بهتون...اگه زیر سی سال بودید وضعیت فرق میکرد..مهم دوست داشتن و تجربه یه حس خوب و در کنار آرامش داشتنه..خانواده هم حضورشون مهمه..از ته دلم براتون روزهای خوب و آرزو دارم..

14 پاسخ

0 دوستدار 0 امتیاز منفی
(2,010 امتیاز)
تا حدودی شرایط خانوادگیتو درک میکنم.معمولا خانواده پسر بخصوص مادرا سخت با این قضیه کنار میان، بنظرم پیش مشاور برین چون از این موردها براشون پیش اومده و بهتر میتونن راهنماییتون کنن اما اگه نمیتونی مستقیم و رک حرفتو به خانوادت بزنی یا احساس میکنی مخالفت میکنن، بهتر اینه که از یک واسطه که حرمت و احترامش نزد خانوادت محفوظه کمک بگیری.

موفق باشی
بی نام
خیلی ممنونم از راهنماییتون بسیار مفید بود...بله متاسفانه خانواده نمیتونه شرایط رو درک کنه و باید از مشاور کمک بگیرم
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
نازنین
شما با این حساسیت چطور سمت ازدواج با یک خانم مطلقه صاحب فرزند رفتید که سایه شوهر اون خانم به واسطه فرزندشون روی زندگیتون باشه  به نظرم عجولانه و هیجانی و احساسی برخورد نکنید یه مشاوره از مشاورین سایت تنظیم خانواده بگیرید
بی نام
نه اصلا عجولانه نبوده ...بنده توی اجتماع خانم ها زیاد بودم بواسطه شغلم و خیلی بهتر از احساساتشون باخبرم و جسارتا باید بگم همین دیدگاه های سنتی باعث شده ک خیلی از زندگی ها به سرانجام نمیرسه...من شناخت بسیار خوبی از ایشون دارم ...احساسی نیس باور کنین هر وقت اراده کنم از تصمیمم میتونم برگردم ولی بنده مصمم هستم و مدت ها بهش فکر کردم و همه جوانبشو در نظر گرفتم
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
(2,080 امتیاز)
حتما برید مشاوره
یاس
فقط به خدا توکل کنید امیدوارم مشکلتون حل بشه هرچی به صلاحه اونه قسمت کنه
با توکل به خودش شروع کردم و با توکل به خودشم پیش میرم...ایشالله خیره
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
الهام
به نظر من ازدواج با خانم مطلقه منعی نداره ولی بچه ممکنه بعدا روی روابطتون تاثیر بزاره عجولانه تصمیم نگیرین و رضایت خانواده خیلی لازمه چون همین عدم رضایت بعدها مشکلات زیادی براتون بوجود میاره و حرف هایی که شما الان از علاقه و اشتیاق میزنین ممکنه چند سال بعد و بدون حمایت خانواده ها و مشکلات موجود جایی برای علاقه باقی  نمونه اونوقت شاید تصمیم برای شما راحت تر باشه ولی اون خانم مطمئنا ضربه خیلی سختی خواهند خورد در هر صورت با مشاور صحبت کنین
بله دقیقا بواسطه همین موضوعات هستش ک دنبال رضایت خانواده ها هستیم...موضوع بچه تا حدودی مشخصه
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
فرشته
خوشحالم که طرز فکر مردای ایرانی داره از حالت سنتی درمیاد و دیدگاه بهتری نسبت ب خانم ها پیدا شده . با اینحال رضایت خانواده مهمه و باید از یک مشاور یا واسطه استفاده کرد و اینک سرنوشت اون بچه مشخص بشه
ممنونم ...بنظر من عزت و ذلت هر فرد دست خودشه و اگر خانم های جامعه خودشون حفظ کنن و اعتماد به نفسشونو بالا ببرن خیلی از این فجایع و ظلم هایی ک در حقشون اتفاق میفته رو نخواهیم دید...بچه موضوعش تا حدودی مشخصه و عملا پدرش اصلا نیس و قادر به نگهداری فرزندش نیس ..یجورایی از قبل زایمان حضورش کم رنگ بوده بواسطه روابط نامشروعی ک داشته و اعتیاد شدید به قرص و...توی این ۳سال اصلا بچه رو از نزدیک ندیده یبارم...جوانب زیادی رو بررسی کردم و با دقت تمام پیش میرم
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
اگه به قول خودتون روی تصمیم‌تون مصمم هستید نیازی نیست که به خانواده ها فکر کنید! چون در هر صورت آخرش کاری که میخوایدو میکنید... من و شوهرمم قبل ازدواج یه موردی شبیه این برامون پیش اومد، مشاوره هم رفتیم. بهمون گفت خیلی خوبه که خانواده ها کنارتون باشن، اما وقتی هر کاری کردید و نشد و رضایت ندادن، و دیدید دیگه نمیشه کاری شون کرد باید با طرد شدن کنار بیاید... بعدم درسته خانواده خیلی مهمه که پشت آدم باشن ولی اگه نبودن دیگه باید گفت به درک! شما کار خودتو بکن... اگه براشون مهم باشی آخرش قبول میکنن و هواتونو خواهند داشت، اگرنه یعنی از اولم خانواده ای نداشتی... اینم بگم اگر وضع مالی تون خوب نیست و بعد از ازدواج حمایت خانواده ها رو هم نداشته باشید زندگی بسیار سختی در پیش رو خواهید داشت... تو جامعه امروز بدون حمایت و بدون پشتیبان، زیر بار مشکلات و سختی های زندگی له میشید!! ممکنه بعد چند وقت حتی زندگی دو نفره تون هم از هم بپاشه! اول ببین تحمل خودت و اون زن در چه حده، میتونید در برابر همه مشکلات، نداری، فلان... مقاومت کنید؛ بعد اگه دیدید تحمل خودت و اون خانوم خیلی بالاس و کم نمیارید ازدواج کنید! کاری ام به خونواده هاتون نداشته باشید... اون خانومم چون یه بار ازدواج کرده، دیگه برای بار دوم ملزم به اجازه پدر نیست...البته تا با کوه مشکلات زندگی روبه رو نشید واقعا متوجه نمیشید که میتونید از پسش بربیاید یا نه! آیا شما به تنهایی میتونی خرج تحصیل اون بچه ، خوراک و پوشاک تونو تامین کنی؟! آیا میتونی به تنهایی مسکن و ... رو برای خانوادت تامین کنی؟؟ آیا به غیر از پدر مادر ، دوست یا آشنایی دارید که بعدا به جای پدر یا مادرتون بتونید رو کمکشون حساب کنید؟؟ یا بدون خانواده هاتون تو این دنیا تنهای تنها میشید؟!... حالا خوب فکر کن ببین با همه اینا آیا واقعا مصممی با اون خانم ازدواج کنی؟؟... اگر نه لطفا بیخیال شو... یا به کمک یه مشاور یا هر ** که قبول دارن راضی شون کن... و اگه انقدر یه دنده بودن که هیچ تغییری درشون رخ نداد، یا بیخیال اون خانم شو یا ازدواج کن و سختی های بعدشو به جون بخر. تمام!
سلام...خیلی خیلی مفید بود برام نظرتون...خیلی ممنونم ازتون..چقدر خوبه ک خودتونم این تجربو داشتین..وضع مالیم بدک نیس میشه گفت نزدیک به متوسط با این وضع اقتصادی جامعه و تازشم بعدا میشه در طول زمان بهترشم کرد..وابستگی به خانواده برای هر کسی وجود داره ولی بقول شما این ابستگی نباید به اهداف و افکارم آسیب بزنه...تمام تلاشمو میکنم برای رضایتشون ولی اگر موفق نشدم به تصمیم خودم عمل میکنم...اون خانم هم بسیار قوی هستش و با اینکه شرایط سختی داره داره ادامه تحصیل میده برای اینکه معلم شه و خوشبختانه هم پشتکارش و هم استعداد درسیش خوبه ودر حد عالی هستش...حتی قبلا توی کار نویسندگی در روزنامه کار میکرد  و خیلی تواناس در انجام کارا و یجورایی مستقله...مهریه ای هم نگرفت در قبال فرزندش و خونه باباشه و با تلاش خودش و کمک پدرش داره از پس همه کارها بر میاد و توی این مدت ۸ ماه هیچ کمکی ازم نخواسته و هر وقتی هم خواستم پاسخش منفی بوده و گفته خودم از پس کارام برمیام و تا وقتی موفق به رضایت خانواده ها نشدیم نباید پول یا کمک شخصی توی زندگیم باشه...خانوادشم فرهنگی هستن و بسیار خوب ولی خب دوس داره تنهایی از پس کاراش بربیاد و موفقم بوده ...پاره وقتم درس میده فعلا در مدارس غیرانتفاعی...برامون دعاکنین...من توی تصمیمم مصمم هستم و هرگز با احساسات یه زن بازی نخواهم کرد...شاید خیلیا وسوسم کنن یا بخوانسردم کنن مث همین مدت ولی من عاقلانه  همه جوانبو سنجیدم و هرگز توجه ای به حرف های مخرب ندارم...خداروشکر دیگه بچه نیستیم  و احساساتمون تحت کنترله...هر زندگی ای چند سال  اولش سختی هاشو داره ولی وقتی پشتکار و همدلی باشه میگذره و بهترم میشه...خیلی ممنونم ک حمایت و راهنمایی کردین
شماتواین وهله ای که هستین نظرتون خیلی سنجیده وپخته س اماامیدوارم اینهانظرقلبیتون باشه وبعدهاباروبه روشدن بامشکلات زندگی ونظرای اطرافیان این نظرتون عوض نشه..تونزدیکی ماهمچین ازدواجی رخ داده زن جوان مطلقه واتفاقادارای فرزندبامردزن وفرزندفوت شده..تفاوتتون تواینه که اون مردقبلاازدواج کرده بودولی شمانه..اون زن ومردباهم ازدواج کردن واتفاقااولش هم نظرمردمثل شمابودکه پسرزن رومثل بچه خودش میدونست اماباگذرزمان کم کم مرداززنش میخادکه پسرش روکمتربیاره توخونه وبیشترببره خونه پدرش تااون دوتابیشترراحت باشن..نتیجه اینکه الان زن دچارحساسیت وزودرنجی شدن وبالطبع دوری فرزندشون ایشوناخیلی عصبی کرده درحالی که مردازهمه نظربرای زنش تلاش میکنه..میخام بگم که به اون بچه معصوم بیشترفکرکنین که آیاواقعاباموندن کنارتون زیریه سقف باهاش مشکلی ندارین؟واینکه بعدهاکه بچه های خودتونم به دنیااومدن نظرتون درمورداون پسربازهمینه؟؟ودوم اینکه نظرخونوادتون وبخصوص مادرتون خیلی مهمه وبه خاطراینکه ازدواج پیونددوخونوادس نه دونفرصرفا..خانومتون صددرصدبعدهاباحرفای مادرشوهروخونواده شوهرخیلی بایدکلنجاربرن ورضایت مادروپدرتون خیلی ازین حرفارومیتونه کمتربکنه..حرف آخرم اینه که باخانومتون بیشتردرموردمسائل وحرفا ومشکلات بعدازازدواج صحبت کنین چون اکثراین حرفا متوجه خانومتون میشه ومردادراینموردحساسیت کمتری دارن..پس شخصیت واخلاقیات خانومتون وصبروتحملشون خیلی مهمه
خواهش میکنم جناب؛ انشالا که در آینده موفق باشید و خوشبخت...
پریا
بنظر من هیچ اشکالی نداره همچین ازدواجهایی ولی همه چیو باید درنظر گرفت زن مطلقه یا مرد مطلقه هیچ فرقی نمیکنه برای طرف مجرد ولی اگه این مورد شامل بچه بود باید بیشتر ب بچه فکر کرد تو این جور موارد بچه ها قربانی مشکلات بزرگتر میشن.ولی زندگی با این جور گزینه ها اصلا سخت نیس فقط باید خوب درک کنی و کامل اماده زندگی باشی خوبه ک سن بچه کوچیکه و سریع هردو عادت میکنن .ب هرحال خوبه ک خانواده درجریان باشه ولی اگه مخالف بودن ببین دل ومنطقت چی میگه.مشاور حتما برین و بچه هم حضور داشته باشه.منم عکس همین مسئله رو دارم.من دختر مجرد24ساله هستم و با اقای37سال ک بچه6ساله داره اشناشدم و امادگیشو دارم.خوبه درکتون میکنم.پس شروع کنید.موفق باشید
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
بنظرمن ازدواج با زن مطلقه عیبی نداره ولی بچه داشتن طرف یچیز خیلی جداهست وممکنه بعدا پشیمون بشی
چون خودمو خوب میشناسم و با جوانبی ک در نظر گرفتم میتونم فرزندشو مث فرزند خودم بدونم همانطور ک تا الان بوده و از اونجایی ک ۴سالشه و  پدرشو رو ندیده و غایب هستش و بعیده دیگه هرگز بیاد سراغش بهتر میتونیم همو قبول کنیم
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
خودتم توی حرفات گفتی که ولی یه مشکلی هست یه بچه چهارساله داره پس خودتم میدونی که داشتن بچه اون خانم برات یه مشکل هست
نه منظور حضور بچه در تصمیم و رضایت خانواده بود نه بنده...خانواده با حضور بچه مسلما مخالفت سفت و سخت تری خواهند داشت اون حرف بنده  متوجه این نکته بود
آوین
اگر یک جوان بیست ساله بودید شاید اشتباه بود این ازدواج ولی شما به سنی رسیدید که معیارهاتون ثابت شده و میدونید از زندگی چی میخواید، اگر واقعا با این خانم احساس آرامش میکنید پس دل رو به دریا بزنید و با خانوادتون حرف بزنید که اوناهم رضایت داشته باشند
البته تصمیم گیرنده نهایی باز خودتون هستید.ولی من نظرم این هست حالا که این خانوم مهریه اش رو بخشیده وپسرش رو گرفته .واز اونجایی که پدر ومادرش در قید حیات هستن .چقدرخوب میشد که بعداز ازدواج تون بچه رو پدر مادر اون خانوم ازش نگهداری کنن.چون بچه خیلی کوچک هم نیست و۴سالش هست وتا شما برید سَر زندگیتون ممکنه ۵سال رو هم ازلحاظ سنی گذرونده باشه
ونه اینکه اصلا پیشه شما نیاد و باهاش قطع رابطه کنید.ولی پیشه اونا باشه ومهمون وار بیاد وبره
وشما واون خانوم هم مثله ۲تا زوج از اول زندگیتون روشروع کنید.چون خونوادتون میخوان شما دوتا رو اکثراّ توجمع هاشون باهم ببینن .نه یه فرزند دیگه رو در کنار همسر شما .وشاید شما تو یه جمعی برید که از گذشته همسرتون چیزی ندونن.ولی با شناختی که از شما دارن ودیدن اون بچه خیلی شرایط فرق میکنه
با اینکه خونواده شما امکان داره که سخت با این قضیه کنار بیان .ولی وجود اون بچه شرایط رو برای پذیرفتن خانومتون تو خونشون سخت تر میکنه
فکر میکنم با وجود اینکه پدر ومادر اون خانوم فرهنگی هستن.راحت تر بتونن با قضیه نگهداری نوه شون کناربیان.
البته شماهم که از لحاظ مالی مشکلی ندارید.ونمیخواین چیزی براش کم بزارید
مهتاب
سلام منم ی مادرم از نظر ی مادر میگم ک وقتی ی لحظه جای مادرتون بزارید خودتونو زیر بار نمیرفتید عروس و داماد باید ب دل ادم بشینه ی زن مطلقه با یکی ازدواج کنه مثل خودش مطلقه شما هم ک مجردید چرا با ی مجرد نباید ازدواج کنید چرا حق خودتونو زیر پا میزارید ی زن بخاطر بچه ای ک داره هر جور شده نمیزاره زندکیش بپاشه وقتی با وحود ی بچه قید زندگی قبلیشو زده قید شمارو راحتر میزنه
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
ن ع
عاقلانه تصمیم گرفتی

عاقلانه هم برو جلو

خودت مهمی نه بقیه
نادم.
سلام و عرض ادب و با آرزوی قبولی طاعات و عبادات؛ حقیقتا وقتی پیامتون رو دیدم برای خودم واجب دونستم ک نظرم و به عنوان ی فردی ک تجربه ی مشابهی داره مطرح کنم ک خدایی نکرده ی مدت بعد شما هم مثل من سرخورده و سرزنش نشید. من ی خانم 27 هستم ک با ی مرد 35 ساله ک ی فرزند پسر داشتن آشنا شدم و اوایلش مثه شما خیلی رمانتیک و به اصطلاح اروپایی فکر میکردم ک مشکلی نیست  وهم اینه من در کنارش آرامش دارم مهم اینه ک بمن عشق و محبت داره و.... و به همین دلیل علی رغم مخالفت های زیاد خانوادم ازدواج کردم با ایشون و حالا ک 8 ماه از ازدواجمون میگذره همش دعا میکنم ک ای کاش میشد به گذشته برگشت البته همسرم واقعا مشکلی نداره و هنوزم حسم مثه قبله بهشون اما حضور این فرزند زندگی مو پر از مشکل کرده پر از حرف و حدیث پراز دلخوری پر از کینه که این مشکلات گاهی دل من و از شوهرم سیر میکنه ، بخودم میگم چرا منی ک انقد موقعیتم ممتاز بود تحصیل کرده بودم باید بخاطر گذشته ی شوهرم تقاص پس بدم و حرفهایی از قبیل زن بابا و یا نامادری رو ک اکثرا زده میشه از جانب خانواده شوهرم بشنوم؟ الان به این نتیجه رسیدم که کاش قبلا اول خودم و دوس داشتم بعد بقیه رو
ضمنا در این که شما آقا هستین و شاید احساساتتون مثه من نباشه شکی نیس اما خاستم فقط بگم که خواهش میکنم با چشمای باز ازدواج کنید وجود ی فرزندی ک گذشته ی طرف تون رو هی تداعی میکنه در آینده مشکل ساز خواهد شد البته جدا از اینکه طلاق یک واقعیت اجتماعی هست و حتی توی قرآن هم سوره ای در شانش نازل شده و امر بدی نیس بحث من صرفا وجود بچه هست. با تشکر
خب شما تصمیمتون رو گرفتین فقط باید مطرح کنید وسفت وسخت روی حرفتون بمونید تابقیه هم راضی بشن و درضمن پدر بچه راضی هستش که بچه باناپدری زندگی کنه براتون مشکلی پیش نمیاره
سمیرا
بنظرمن دوسش داری درست عاشقشی درست ولی اون خانم بچه دارن .توی زندگی خدای نکرده دچارمشکل میشی .دوس داشتن توی زندگی کم نمیشه اما مث روزای اولم نمیمونه آینده رو هم ببین یه خانم بایه بچه بنظرم اشتباه
سلام برادر عزیزم طاعاتتون قبول، با توجه به تمامی توضیحاتتون میشه به این نتیجه رسید به پختگی کامل رسیدید، با خانواده هم آروم آروم مطرح کنید ان شاءاللّه که به نتیجه ی دلخواه برسید و زندگی خوبی داشته باشید از مشکلات زندگی نترسید چرا که اگر شما یه دختر خانوم رو هم انتخاب کنید مشکلات زندگی سر جاشونه، فقط به یک شناخت عمیق  نسبت به هم برسید، تا حدی که زیر یک سقف رفتید هیچ چیز شگفت انگیزی تو برخورد هم نبینید و تعجب نکنید این چرا اینجوری شد
اما در مورد اون مادر عزیز به نام مهتاب خانم،  طلاق آخر دنیا نیست کمی دیدتون رو بازتر کنیداگر این خانم فرزند شما بود باز هم همین دیدگاه رو داشتید؟
به هر حال آرزوی موفقیت میکنم براتون، من خودم ازدواج اولم به شکست رسید و ازدواج دومم با یک آقای مجرد بود ولی خانوادش حتی این موضوع رو اصلا مهم ندونستن وخدا روشکر زندگی خوبی دارم برای شما هم آرزوی موفقیت دارم
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام

ب نظره من شما باید کم کم ایشون رو وارد افکار جمعی خانوادتون و مخصوصا مادر کنید

برای مثال خانومتون مقداری تنقلات(شیرینی یا مربا یا ترشی) ب سلیقه ی مادرتون و با راهنمایی شما درست کنه و شما بیارید خونه و خیلی بی اهمیت بگید یکی از دوستام برای شما فرستاده

اگه تولدی در پیش هست ایشون رو نامحسوس وارد کنید ب طوری ک هدیه ای از طرف خوده ایشون فرستاده بشه (با ارزش مالی متوسط اما تو چشم، مثل رو سری برای مادر یا ی انگشتر یا ساعت برای پدر،چیزی ک داخل کمد نمونه و استفاده بشه)و ب صورتی ک وظیفه شون بوده بگید دوستم ب یاد شما بوده

بزارید لباستون رژ لب روش بمونه و جلوی مادر بزارید تا وقت شست و شو بفهمن محبت بینتون زیاده و امثال اینا

اینو بهتون قول میدم پدر و مادر وقتی ببینند پسرشون با شخصی در رابطست ک هم با محبته هم با شعور هم باهم دیگه کشش جنسی دارید دختر رو قبول میکنن چون فقط خوشبختی شما مد نظره و وقتی شما راه رو باز کنید و اون ها ببینند شما خوش حالین ارووم میشن

اما بچه رو تا وقتی ک کاملا خانم رو نپذیرفتن اصصصلا جلو نیارید

صبر چاره ی تمام مشکلاته...

این ها تجربه بود و منم تک پسرم با اقامت کانادا

مطمئن باش خانواده ی من خییییییلییییی گیرن مخصوصا چون فک میکنن همه بخاطر اقامت و پول نزدیکم میشن

انجام بده،یکم زمان بره اما شدنیه

از محبت خارها گل میشود
اونایی که گفتن بخاطر بچه نباید با اون زن ازدواج کرد ، پس تکلیف اون زن و امثال اون چیه واقعا ؟ تو جامعه ما زیادن زنای مطلقه با بچه ، یعنی اون زن جوون باید تا اخر عمرش تنهایی با مشکلات خودش سر کنه و دیگه پا رو دلش بذاره ؟؟؟ احساساتش رو بکشه ؟؟؟منم نظرم این نیست با چشم بسته جلو برید ، خیلی ازدواجا تو شرایطی مث شرایط  شما انجام شده و موفق بوده ، همون طور که ازدواجای ناموفق هم داشتیم زیاد  ،، اگه با چشم باز انتخاب کردین عالیه ، حتما با مشاور مشورت کنین اونا بهتون کمک میکنن که خانواده هارو راضی کنین ،
دوست من برا ازدواجش بخاطر اختلاف سن با شوهرش خیلی مشکل داشتن ؛ خانواده پسره تحت هیچ شرایطی راضی نمیشدن ، حدود ۵ سال پسره سعی داشت خانواده ش رو راضی کنه اما نشدن ، تا اینکه به یه مشاور مراجع کردن ، مشاوره چندین جلسه با پدر و مادر هر دو طرف صحبت کرد و همه چی به خیر و خوشی انجام شد و الان دو ساله که ازدواج کردن ...
اگه خانواده براتون خیلی مهمه باید زمان بذارید تا با این شرایط و خواسته شما کنار بیان ، اون اقایی که گفتن از الان در حضور خانواده مطرح کنین به روش های مختلف مثلا مربا و ... بسیار حرف متینی زدن ... براتون ارزو میکنم هر چی خیر و صلاح شما و اون خانم هست خدا براتون رقم بزنه ... در ضمن زندگی متاهلی با هر شخصی و با هر شرایطی صبر و بردباری و مردونگی زیادی میطلبه تا در ارامش کنار هم با همه تفاوت هاتون زندگی کنین ...
سلام دوست من...
خیلی ممنونم بابت اینکه وقت گذاشتین و با حوصله راهنمایی کردین...
خیلی خوب بود...
ایشالله همیشه شاد و موفق باشین...
دیدگاه دوست پاییینی هم عالی بود ولی نمیدونم چرا نتونستم پاسخ بدم انگاری قاطی کرده سیستم کامنت ها...
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
(140 امتیاز)
باسلام پسرجوان.شماچنددرصداطمینان داری که احساسی عمل نمیکنی؟میدونی که عشق ودوست داشتن نه صددرصدولی بهمرورزمان تاحدودی فروکش میکنه به نظرمن شما شرایط خوبی برای ازدواج داریداون خانم هم میتونه همتای خودشون باشرایط نزدیک با خودشون راداشته باشند.شماانشاالله سالهای زیادی رابایدبایک نفرزندگی کنی که زندگیتون نبایدمثل روزه شک دارباشه شماکه به قول خودتون تقریبا شرایط ایده آلی داریدمیتونید زندگی ایده آل هم فراهم کنید.ولی بااین شرایط شما خیلی سخت میتونیدازاین رابطه خارج شوید ولی به نظرم بایدتلاش کنید هرآدمی هم چندین سال طول میکشه که طرف مقابل رابه خوبی بشناسه.اگر هم اشکالی هم دراین خانم پیداکنیدتازه به ایراداتی که الان باآن دچارشک هستیددوبرابرمیشه.شماحتماجلسات مشاوره زیادی هم شرکت کنید
(140 امتیاز)
لطفادیدگاهتون رابفرماییدتشکر
با سلام...
اینکه احساس توش نیس یه دروغه محضه و بدون احساس حتی نمیشه به مادر عشق ورزید چه برسه زن غریبه..
عقل و احساس با هم دخیلن توی این رابطمون...
کلی جوانب رو در نظر گرفتم و مدت ها در موردش فکر کردم...
در پایینم توضیح دادم ک تا چه عمقی تحقیقات انجام دادم...
و حتی الانم دس از آزمون و خطا بطور کامل برنداشتم...
به هر حال به سن و تجربه ای رسیدیم ک نمیتونیم تماما احسای یا از روی دلسوزی عمل کنم...
هر زندگی ای مشکلات خودشو داره ..
منم مستثنا از این قاعده نیستم و از اونجایی ک همیشه چالش رو دوس داشتم ترسی ندارم...
کلا آدمی نیستم ک دنبال راحتی به اصطلاح مفتی باشم مثلا با یه خانم پولدار یا دکتر یا همکار ازدواج کنم بواسطه مالی...
من دوس دارم عقل و دلم هر چی رو میگن به اونا عمل کنم و موج های منفی رو از خودم دور نگه دارم..
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام

به نظر من شما قبل از هرچیز و جدای از احساسی که به ایشون پیدا کردین علت طلاق ایشون رو جویا بشید  ببینید که چرا با یک بچه ۴ ساله تو زندگی قبلیشون کارشون به طلاق کشیده!!! شاید با همسر قبلیشون مشکلاتی داشتن که ممکنه برای شما هم تو زندگی همون مشکلات بوجود بیاد. حتما تحت نظر یک مشاور خوب و مجرب تن به این ازدواج بدین و احساسی تصمیم نگیرید، چون همینجوریش ازدواج با یک خانمی که تا حالا ازدواج نکرده یه مسئولیت خیلی بزرگ رو دوش یک مرد میندازه، شما که دیگه مسئولیت یک بچه هم براتون اضافه میشه. یادتون باشه قبل از ازدواج همه خوب حرف میزنن همه خوب رفتار میکنن، خوب چشماتون رو باز کنید و ازدواج کنید. و از نظر من ترد خانواده اصلا چیزی خوبی نیست و اگر شما شخصیتی دارید که بخاطر یک خانمی که تازه باهاش آشنا شدید حاضرید خانوادتون تردتون کنن یا تردشون کنید، مطمئن باشید که خیلی راحت میتونید با همسر و فرزند خودتون هم همین کار رو بکنید. بازم تاکید میکنم عقلانی و تحت نظر مشاور خوب ازدواج کنید
با سلام...
ایشون بچه ۴ساله رو ول نکردن...
شوهرشون رو میشناسم اعتیاد شدید داره و اصلا کارش گاهی به زیر پل خوابیدن میکشه بواسطه مصرف وودستش خودش نیس با اینکه خانواده خوبی داره...
جالب اینجاس ک وقتی تحقیق کردم خانواده مرد از خواهرش تا مادر و برادرش از این خانم تعریف کردن و حرفایی رو زدن ک این خانم زده بود بهم...
5ماه بچه رو حامله بود که شوهرش بواسطه اعتیاد دیگه پاره وقتی نه بلکه دائم خونه نیومد و اثری ازش نبود و چون با یه دختر بدکاره معروف در ارتباط بود رفته بود کیش یه مدت ...
علیرغم اصرار خانواده ها حاضر نشد بچشو بندزه چون میگفت بچه همچیشه و شرفشه...
الانم با جون و دل به پای بچه ش مونده و واسه اون تلاش ووکار میکنه و حتی تحصیل تا بچه ش سرافکنده نشه ...
اون آقام همچنان عملا غایبه و علاف..
یبارم بچشو جز یبار وقتی زایمان کرد ندیده...
اینا طی تحقیقات عمده بدست آوردم خصوصا از طرف خانواده خودشوهره
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
(2,460 امتیاز)
ببین برا مرد راحته

برا زن نه خانما اکثرا سرخورده ترمیشن البته ببخشید

اونهاهم ادمن

اگه با تدبیر منطق بری جلو
آرام
سلام
ببینید شاید اگه منم مثل سایر کسایی ک تایید کردن تاییدتون کنم خوشحال بشید ولی واقعیت واقعا ی چیز دیگه س...زندگی همین یکی دو روز عاشقی نیست....شما هرچقدر هم سنتون بالا باشه باز ی مدل از عشق اولیه رو دارید سپری میکنید....هر عشق اولیه تب و تابی داره و همه چی بنظر خوبه و هیچ مشکلی بنظر نمیاد ولی وقتی اون عشق اولیه ک کاملا هم طبیعیه تموم شد اونوقت تازه چشمتون باز میشه....اونوقت ک متوجه میشوید چکار کردید...پس باز میگم عاقلانه تصمیم بگیرید....ممکن هم هست خیلی باهم خوشبخت بشید ولی امکانش بنظرم خیلی پایین تر هست چون شرایطتتون طوری نیست ک بتونید همه چی و حتی اگه بخواید خوب پیش ببرید...ی مثال کوچیک براتون میزنم...(اول اینو بگم وقتی وارد زندگی شدید خیال نکنید هیچوقت با خانمتون بحث و جدل ندارید و هرگز عصبی نمیشید....)فرض کنید ی روز عصبانی شدید و بچه این خانم اومد جلوتون رژه رفتن و بیشتر عصبی شدید و داد زدید سر بچه و حتی کتک اونوقت تازه مصیبت شروع میشه با مادر بچه....اینک بگید هرگز اتفاق نمیوفته سخت در اشتباهید...این خانم میتونن با ی مرد ازدواج کنن ک شرایطشون مثل هم باشه ک با هم کنار بیان....
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام بنظر من اگه واقعا دوسش داری باهاش ازدواج کن به فکر خونوادت هم نباش چون شما دیگه۳۳ سالته فک میکنی چند سال دیگه دوباره بتونی یکی رو اینجوری بخوای شاید اوایل باهات خوب نباشن ولی بعدها شما رو در کنار هم میپذیرن. واقعا هیچ چیزی مثل بودن کنار کسی که میخوای تو زندگی نیس به فکر رضایت خودتون باشید نه دیگران
این بخش مربوط به ارسال سوال - درد و دل و اشتراک گذاری تجارب در مورد روابط عاطفی ، ازدواج و مسائل زناشویی می باشد
...