با سلام خدمت همه دوستان...
بنده ۳۳سالمه و کارمند هستم و توی انتخابام واسه ازدواج خیلی سخت گیرم و یجورایی دقت نظرم بالاس...حدود ۸ماه پیش با خانم ۲۴ ساله مطلقه ای آشنا شدم و تصمیم به ازدواج با ایشونو دارم بدون هیچ احساس کورکورانه ای ...
تصمیممو گرفتم ولی یه مشکلی هس..
ایشون یه فرزند پسر ۴ساله دارن و من با جان دل پسرشو دوس دارم و فرزند خودم میدونم و این حسم خیلی عمیقه و نه از روی دلسوزی یا احساسی..
از اونجایی ک خانوادم سال هاس منتظر ازدواج من با یه دختر مثلا کارمند یا خانم مهندس یا خانواده سطح بالا از نظر مالی و اجتماعی هستن جرات مطرح کردن این تصمیممو ندارم چون میدونم امکان اینکه طرد بشم خیلی بالا و میشه گفت حتمی هستش ولی من روی تصمیمم هستم هرچند گاهی اوایل وسوسه میشدم ک نکنه اشتباه میکنم چرا دنبال دختر پولدار یا کارمند نباشم ک وضع مالیم بهتر شه ولی بعد از گذشت مدت ها اون وسوسه هام کم شده و متوجه شدم همچی پول نیس و آدم باید یه پشت و همدم قوی و وفادار داشته باشه..
من با ایشون خیلی آرومم شاید خیلیا از انتخابم تعجب کنن و شوکه شن و بخوان دلسردم کنن ولی من مصمم هستم روی تصمیمم و دلسرد نمیشم...
وقتی سنت بالا میره و تجربتم به طبع بیشتر میشه خیلی راحتر آدما و ذاتشونو میشناسی و توی تصمیم هات مصمم تر و مستقلانه تر عمل میکنی...
اینارو گفتم ک کاملا در جریان موضوع قرار بگیرین و بهتر راهنماییم کنین ک چطور بتونم این موضوع رو طی یکسال آینده با خانوادم مطرح کنم ک شاید شانس طرد نشدنم بره بالا...
اینم بگم هرکی خانوادشو میشناسه بعیده زیر بار برن و از اونورم دو طرفمون نمیخوایم بدون رضایت خانواده ها ازدواج کنیم میخوایم بمونیم تا راضی شن چون خانوادم راضی نشن خانواده طرف مقابلم راضی نمیشن به این وصلت...
خیلی پیچیده شده لطفا هم اندیشی کنیم شاید بتونین کمکی کنین..
خیلی طولانی شد ولی باید میگفتم