فکرش دیوونم میکنه - مشاوره و دلداری تنظیم خانواده
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
در سوالات Mc
سلام پسری هستم ۲۲ ساله

۲    ۳ سالی با یکی از آشناهام دوست شده بودم اولش فقط واسه خاطر تفریح بود ولی کم کم بهم نزدیک شدیم

به هم ابراز علاقه کردیم و و ارتباطمون نزدیک تر شد

رابطمون معمولی بود ام ناراحتی داشت هم خوشی

 ۱ سالی خانواده هامون خبر نداشتن ولی شک کرده بودن  بعد خودش اسرار کرد به خانواده هامون بگیم گفتم باشه گفتیم

خانواده هامون افراد مذهبی هستن بهم گفتن با  دخترم چت نکن محل کارش نرو و و و  خودشم دختر خجالتی و هرچی رو تو خودش میریخت

خانواده منم زیاد با این ازدواج موافق نبودن تو خونه همش جروبحث داشتم

از همه نوع فشار روم بود  کلافه شده بودم  خودمو گم کرده بودم

زدم به سیم آخر بهش گفتم به درد هم نمیخوریم بهم میگفت چرا میگفت خودمو درست میکنم ولی من دیوونه شده بودم خسته شدم بودم از این همه فشار از هر دو خانواده

دیگه جوابشو ندادم ولی همیشه هرروز به فکرش بودم عذاب وحدان گرفته بودم بعد ۴ ماه یکم سروسامون گرفتم دستم امانتی داشت گفت بهم بده بعدش من همه چی رو بهش گفتم گفتم مادرت اینا اینطور میگن خانواده خودمم راضی نبود هرروز جروبحث دعوا داشتم تو خونه و و و گفتم معذرت خواهی کردم گفتم میخوام برگردم میخوام همه جی رو درست کنم قبولم نکرد  گفت بخشیدمت ولی دیگه نمیخوامت ۶ ماه همه التماسش کردم قبول نکرد الکی گفت یکی دیگه رو دوست دارم

حرفایی میزد که ناراحتم کنه میگفت قبل تو یکی رو دوس داشتم فقط واسه خاطر ی که یادم بره باهات دوس شدم

هرکاری کردم پسم زد

الکی به یه پسره گفت که بهم بگه دوس پسرشه تا من بیخیال شم ولی پسره بهم گفت راستشو گفت

دیگه از اون به بعد ناراحت شدم باهاش حرف نزدم ولی هرروز به فکرشم فکرش از یادم نمیره نمیدونم باید چیکار کنم کمکم کنید

(ببخشید طولانی شد)

6 پاسخ

0 دوستدار 0 امتیاز منفی
یک آقایی با من رفتار مشابه شما رو مرتکب شد. من باهاش آشتی کردم ولی دلم صاف نشده. نمی تونم اعتماد کنم و مثل قبل صمیمی بشم. میل جنسی مو بهش از دست دادم. بعضی وقتا حس نفرت دارم. چون گفته بود یارم می مونه ولی با اندک ناملایمتی خودشو باخت و برام سخته دوست داشتن دوباره مثل قبل

کار بدی کردی. غرورشو شکستی. دلشو شکستی. حس مطلوب نبودن و پس زده شدن بهش دادی. کلی تلاش کرده تا تیکه های له شده غرور و شکستگی های دل و فرسودگی روان شو درمون نسبی کنه. بهت فرصت بده که چی بشه. اگه دوباره خودتو باختی و پس ش زدی چی؟ چرا باید بهت اعتماد کنه وقتی اون موقع که باید برای تصاحب ش می جنگیدی ولی تسلیم شدی. اگه دوباره دلشو بشکنی نمی تونه خودشو ببخشه چون دوباره بهت اعتماد کرده. اگه یکی بهت صدمه زد تقصیر تو نیست ولی اگه دوباره اعتماد کردی و صدمه زد مقصر تویی که دوباره اعتماد کردی.

من خیلی پریشانی تجربه کردم. مطمئنا اون خانم هم همین حالت رو تجربه کرده. من گفتم بخشیدم ولی دلم صاف نشده. یادم که میاد جواب تماس ها و پیام هامو نداد و برای همیشه خداحافظی کرد دلم میخاد له ش کنم. خیلی گریه کردم روزهای متوالی. شب ها کابوس. روزها بیماری و غصه

تلاشت بی فایده است چون اگرم به دستش بیاری همه قلب شو بهت نمیده درست مثل من.
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
شما به حرف دلت گوش نکردی و تحت تاثیر دیگران تصمیم گرفتی

به نظرم ااو صداقت شما را باور نکرده و همچنین شما را ناثیر پذیر حرف دیگران میبینه

یک زن دوست داره همسرش شخصیت محکم داشته باشه ولی رفتار شما عکس بوده

اگر واقعا تغییر کنید  و او این تغییر را باور کنه بر میگرده
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
مهشید
سلام شما کار بسیار بدی کردید که پشت ایشون رو خالی کردید و گفتید ادامه نمیدید خسته شدید! وقتی ی مردی انقدر راحت اینو میگه و میکشه کنار چند ماه خبری ازش نمیشه معلومه که مردی نیست که بشه برای ازدواج و ی عمر زندگی باهاش برنامه ریزی کرد برفرض این خانم برگشتن به رابطه چه اطمینانی میتونن داشته باشند صد بار تا زمان عقدو ازدواج خسته نشید و نرید و یا حتی بعد ازدواج میدونید خانمها دوست دارن حتی اگر هر اتفاقی افتاد دعوا شد حتی بین خودتون مرد زندگیشون بچسبه بگه من ولت نمیکنم برم

مردی که بره بدرد نمیخوره ایشونم به این علت نمیتونن رو شما حساب کنند

اگه واقعا تصمیم گرفتید تا اخرین روز زندگیتون کنارش باشید و هیچ چیزی دیگه خستتون نمیکنه

نمیخواد برید بهش اصرار کنید

خانوادتون رو متقاعد کنید که میخواهید با این خانم ازدواج کنید دلایلتونم بگید

و بگید بهتر اول زندگی همراه شما باشند تا رو در روی شما

و ازشون بخواهید قرار خاستگاری بذارن و رسما برید خونشون برای خاستگاری و ...

دیگه ایشون در غیر اینصورت به شما اعتماد نخواهند کرد

بعضی دخترا اینمدلین خودمم همین جوریم اگه ی ذره حس کنم طرف منو نمیخواد میرم ی جورم میرم که دیگه برنگردم شما که خیلی راحت بهش گفتید نمیخواهید بمونید!

اون روزی که این حرفو زدید ی هفته یکماه منتظرتون بوده کلی ناراحت شده کلی غصه خورده اخرشم تصمیم گرفته بدون شما زندگی کنه

شما باید بهش ثابت کنید بدون اون نمیتونید زندگی کنید واگرنه دیگه برنمیگرده مطمین باشید‌
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
مینا
اگ همونجا پاش وایساده بودی الان تموم شده بود اما بهترین کار اینه قیدشو بزنی ،به عنوان یه دختر هرکی جاش بود چنان دلشکسته دلچرکین میشد که ازت متنفر میشد بعدشم احتمالا قیدتو میزد ،از اونجایی که خانواده ات همچنان مخالف هستن وتو نمیتونی پاپیش بذاری ،پس فراموشش کن
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام. بنظرم بعد اون اتفاق فعلا یکم صبر کنید تا هم خودتون یکم به آرامش برسید هم ایشون یکم فرصت تنهایی و فکر کردن با خودشون رو پیدا کنن. چون این احتمال وجود داره که ایشونم به شما برگردن...

بعد یکی دو ماه حضورا برید و از نزدیکانش یا محل کارش به عنوان یه شخص ناشناس پی گیر بشید اوضاع احوالشونو و بعد یه روز مناسب در نظر بگیرید که بصورت غافلگیر کننده برید محل کارشون و حضورا ...

چون خانوما غافلگیر شدنو در هر صورت دوس دارن و از طرفی شما فرصت پیدا می کنید که واقع بینانه برید و تصمیم بگیرید و تحت تاثیر احساسات نباشید.‌‌‌.‌
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
شما قلبش رو شکوندین، انتظار دارید همیشه در دسترس باشه و اجازه بده باز قلبش رو بشکونین؟
این بخش مربوط به ارسال سوال - درد و دل و اشتراک گذاری تجارب در مورد روابط عاطفی ، ازدواج و مسائل زناشویی می باشد
...