دور بودن از شهر و فامیل . - مشاوره و دلداری تنظیم خانواده
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
در سوالات
سلام من دختر ۲۳ هستم با پسر دایم که ۲۴ سالش هس نامزد شدم و خیلی هم از همدیگر مون راضی و عاشق هم هستیم . فقط مشکل من اینه که چطور از خانوادم جدا شم و برم شهر که شوهرم هست . تو اون شهر که شوهرم زندگی میکنه خیلی از شهر ما دور هستش به همین علت خانوادمو هیچ وقت نمیتونم ببینم جز اینکه پول داشته باشم با هوا پیما برم . اما شوهرم از نگاه اقتصاد ضعیف هستش . نمیدونم چیکار کنم هم شوهرمو دوستش دارم نمیتونم ازش جدا شم هم نمیتونم از فامیلم دل بکنم . هر شب با خودم فک میکنم گریه میکنم خیلی در عذابم نمیدونم چیکار کنم هر بار که فک میکنم از خانوادم جدا میشم اشکام در میاد و خیلی داغون میشم . دو ماه بعد ازدواج میکنیم میرم سر خونه زندگیم . خواهش میکنم منو رهنمایی کنید که چطور از خانوادم دل بکنم و با خیال آروم برم تو شهر شوهرم . خواهش میکنم کمکم کنید.

15 پاسخ

0 دوستدار 0 امتیاز منفی
لیلا
سلام دوست عزیز.چرا باید از خانواده ات دل بکنی ؟دوری فقط که مختص شما نیست.خیلی ها راه دور زندگی میکنند .خود من ازدواج کردم و خیلی از خونواده ام دور هستم.از شهر ما تا محل زندگی خودم با اتوبوس 17 ساعت راه هست .من هم امکان مسافرت با هواپیما رو ندارم چون هزینه اش زباد میشه.اما سالی دوبار رو با اتوبوس میام به خونواده ام سر میزنم .ازدواج که نباید باعث جدایی آدم از خونواده اش بشه.بهرحال وجود خونواده آدم خیلی جاها لازم.موفق باشید
واقعا از همه شما هایکه وقت گذاشتین برام و با حرفاتون و نصیحت که کردین برام و امید بخشدین برام . سپاسگذارم خیلی ممنون انشاالله شما ها هم خوشبخت بشین در حقم دعا کنید التماس دعا از همه شما ها دارم بازم خیلی ممنون که وقت گذاشتین برام
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
شما میخواید یک زندگی جدید برای اینده خودتون استارت بزنید . میخواید مستقل بشید. یک خانواده جدید تشکیل بدید. پس اول اینکه این امتیازات ب راحتی بدست نمیان و یه سختیهایی داره. دوم.هم اینکه نیازهاتون توی همین خانواده جدید جواب داده میشه نگران نباشید. فراموش نکنید که پدر مادر هم دیگه نسبت به همسرتون و خانواده جدیدتون اولویت دوم میشن. اگر این موارد رو بپذیرید خانواده جدیدی که تشکیل میدید باعث پیشرفت شما میشه و پدر مادرتون هم به شما افتخار خواهند کرد و راضی خواهند بود.  اگر نپذیرفتید هنوز وقت ازدواجتان نیست
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام منم شرایط شما را دارم .اما فاصله شهری من تهران اصفهان هست. شوهر منم خیلی خوبه و هیچ مشکلی با خودش ندارم اما واقعا دوری از خانواده خیلی اذیت م میکنه. واقعا سخته .اگه آدم وابسته باشه خیلی براش سخته من خودم سعی میکنم زود زود بیام پیش خانواده ام .اما همیشه احساس غربت میکنم .خیلی ها واقعا هیچ مشکلی ندارن و حتی این شرایط رو دوست دارن .میگن از خانواده دوریم  راحت تر کارامونو میکنیم.تو دلت رو خالی نمیکنم .ولی واقعا موقعیت جغرافیا یی خیلی مهمه. سعی کن تو اون شهر حتما خودتو مشغول به کار کنی .تحصیل .و یا هرچیزی .یعنی هدف هاتو زمین نگذار. در کنار همسرت رشد کن .میتونه بهت آرامش بده

لااقل کاری رو که دوست داری رو انجام بده تا سرگرم بشی و خودتو اذیت نکنی که به خاطر شوهرت داری این همه غربت و تنهایی رو تحمل میکنی .لااقل خودت موفق شدی و شادی ...
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
عزیزم شما اگه جدایی از خانواده برات دشوار بود چرا زندگی تو محیط دور از خانواده رو پذیرفتی،که خدایی ناکرده دچار مشکل بشی الانم توکلت به خدا باشه چند وقت برات سخت میشه بعدا به محیط عادت میکنی
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام بر شما عروس خانم گل.منم دقیقا شرایط شما رو داشتم.کاملا درکتون میکنم.اولش خیلی سخته اما چیزی که برای من خیلی تاثیر داشت این بود که بعد از ازدواج رفتم دنبال کار،یا اگر شما قصد نداشته باشی کار کنی بنظرم بهتره خودت رو مشغول کنی.با کلاسهای هنری.مثلا کلاسهایی که در فرهنگسراهای وابسته به شهرداری برگزار میشن هم هزینه کمی دارن و هم باعث میشه با هنر کمتر دلتنگ بشین.الان هم بعد سه سال من هر شش ماه اونم در حد حداکثر یک هفته میتونم برم شهرمون.اگر واقعا نامزدتون رو دوس دارین با توکل بر خدا ان شالله خدا خودش کمک میکنه و تحمل دوری رو براتون راحتتر میکنه.این رو بدونین که با ناراحتی خودتون در شرایط فعلی فقط سلامتیتون رو تحت تاثیر قرار میدین.سلامتی همیشه در اولیته عروس خانوم و شادابی شما شادابی خانواده خونه.با آرزوی خوشبختی
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
منم دقیقا همین مشکل رو دارم
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام.منم مثل شما خیلی دوره ام از خانواده ام ولی چون همسرمو دوسش دارم خیلی راحت تونستم کنار بیام.تو زندگی هر فردی همسر نقش مهمتری از فامیل داره پس بجای ناراحتی فک این باشین چطوری در کنار همسرتون شاد باشین.خوشبخت باشید.
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
یعنی واقعا بعضیا مشکل ندارن اما دنبال مشکل میگردن.اگه اینقدر وابسته خانوادتی ازدواج نمیکردی.مگه قراره همه پیش خانوادشون باشن چند ماه یبارم بری کافیه.در صورتی ادم ناله میکنه ک شوهرش اذیتش کنه تو که شوهرت خوبه بچسب ب زندگی عشق کن کیف کن تو اون شهر دوستای خانوادگی و.. پیداکنیدو خوش بگذرون. درسته کسی جای خانواده رو نمیگیره اما این گریه و اینا فقط ناشکریه بجای اینچیزا ب شوهرتون ارامش خیال بدید ن اینکه با این حرفا ک اونم اخر متوجه میشه رابطتون رو خراب کنید.
0 دوستدار 0 امتیاز منفی

عادت میکنی عزیزم 

منم تو عقد ک بودم خیلی برام سخت بود از خانوادم جداشم و برم یه شهر دیگه اوایلم خیلی دلم تنگ میشد ولی الان دیگه عادت کردم 

0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام دوست عزیز.به دوری اینقدر منفی نگاه نکنید...وقتی برید اونجا و تجربیات جدید اون شهرو بودن اونجا رو ببینید و بیشتر آشنا بشید ترس هاتون تموم میشه. بالاخره اول هر کاری سخته...اینم که میفرمایید در شرف عروسی هستید و فکر جدایی از خانواده اشک شمارو در میاره برای خیلی از دخترا هست. منم قراره چند ماه دیگه عروسی کنم شهر خودمونم هستم اما اینکه برای همیشه از خونه پدر مادرم برم برام سخته و تابحال گریه هم کردم. اما خب دیگه زندگیه سخت نگیرید. تماس تصویری بگیرید با خانواده. به زندگی کنار همسرتون و اون شهر جدید بالاخره عادت میکنید. نگران نباشید.
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
یه استادی داشتیم که میگفت خیلی خوبه که زن و شوهر اول زندگی تنها باشند و مثلا تو یه شهر دور از خانواده ها زندگی  کنند  چون در این صورت اولویت اول هم هستند و صمیمیت زیادی بینشون ایجاد میشه

چون ** دیگه  رو ندارند

من این رو به تجربه دیدم

اگه از انتخابت مطمئنی ناراحت نباش شاید بعد ها بتونی در کنار خانواده ات باشی

از زندگی با همسرت لذت ببر

و وقت های خالیت رو با کاری که دوست داری پر کن

مثل کلاس و باشگاه و....
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
Mohdsealizde
سلام

مشکل شما مشکل مادر من بود سال های پیش با این تفاوت که یتیم بود و خونه برادرش زندگی میکرد و تو شهری بود که خواهر ها فامیلاش بودن و با ازدواجش مجبور شد از همه اینا دور بشه و بره تو شهری که واقعا غریبه و اونموقع ار لحاظ اقتصادی ضعیف بود پدرم اما تنها عامل که باعث شد کنار بیاد با این وضع صبوری بود و اینکه حالا چه بهتر که شما همسرتون رو دوست دارین باعث نیشه صبرتون هم زیاد بِشه مادر من فقط یکی دوسال اول سختی کشید بعدش که پول دستشون اومد رفتن به فامیلاشون سر زدن همسرتون نزدیک ترین فرد بهتونه تا خانواده . درسته وابستگی هست اما شما مجبوری تحمل کنی تا اوضاع خوب بشه و صبوری بهترین راهه
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
تماس تصویری برقرار کنید
آفریننن... خیلی خوب بود
میتونی هروقت دلت تنگ شد با واتس آپ یا ایمو, باهاشون تماس تصویری بگیری
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
عزیزم اتفاقا یکی از اهدافِ اصلی ازدواج, *استقلال* هست

شما باید مستقل بشی و آنقدر وابسته نباشی... حتی بعدها هم نباید آنقدر به همسرت وابسته بشی... دلبستگی خیلی هم خوب و پسندیدس ولی وابستگی نه

چون اینطور مشکلات و ناامیدی و آسیب به سلامتی را برات خواهد داشت

آنقدرها هستن که اول ازدواج شان میخوان مستقل باشن که هرطور دلشون میخواد, پایه زندگی شون رو بسازم ولی دخالت و نظر دهی های نابجا خانواده نمی ذاره که هیچ, همش با همدیگه سر دخالت خانواده ها دعوتشان میشه و شیرینی سال های اول ازدواج ازشون گرفته میشه

این قضیه هم فقط مربوط به خانواده طرف مقابل نیستاااا... گاهی خانواده خود آدم انقدر درباره زندگیت شخصیت میپرسن , نظر میدن که دعوا پیش میاد. یا بین تو و همسرت یا بین تو و خانوادت

به نظر من از الان وابستگی ات را به خانوادت کمتر کن. همه کارهایت رو خودت بکن, شب نرو تو بغل مامانت یا خواهرت و...

بعد هم شبا بجای گریه, به لحظات خوب آینده فکر کن... به لحظات با هم بودن تان..  باهم قدم زدنتان... سر یه سفره غذا خوردن و غذا تو دهن هم گذاشتن و...

به نظرم دوری از خانواده, آنقدری که تو رو داره پیشاپیش داغون میکنه, چیز بدی نیست

بعد که رفتی خونه زندگیت, آنقدر تو خونه کار هست که یادت بده به خانوادت فکر کنی.. هر وقت دیدی وقت اضافی داری, خودت رو مشغول کن.. نه صرفا بدی سر کار, فعالیت داشته باش. کارهای داوطلبانه و ان جی او ها برو .... مثلا برو دوره های هلال احمر رو بگذرون. هم رایگان هم فردا روز به دردت میخوره, بچه دار هم بشی به دردت میخوره

خوشبخت و موفق باشی
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
A jfr
سلام وقت بخیر میتونید به شوهرتون بگید مرخصیش رو ذخیره کنه و چند روز پشت سر هم بگیره الان حتی نظامی ها هم همین کار رو میکنند
این بخش مربوط به ارسال سوال - درد و دل و اشتراک گذاری تجارب در مورد روابط عاطفی ، ازدواج و مسائل زناشویی می باشد
...