پشیمون از ازدواج - مشاوره و دلداری تنظیم خانواده
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
در سوالات
با سلام

من بعد از عقد.بشدت از ازدواجم پشیمونم

صرفا از این جهت ازدواج کردم ک شوهرم منو دوست داشت.و فقط بخاطر یه سری مسائل خونوادگی ازدواج کردم.حالا پشیمونم.نمیدونم باید چیکار کنم.لطفا راهنمایی کنید

7 پاسخ

0 دوستدار 0 امتیاز منفی
بی نام
سلام،کاش بخاطر مشکلاتی که داشتید عجولانه تصمیم نمیگرفتید الانم ننوشتید چقدر از عقدتون میگذره مبادا الان هم تصمیم اشتباهی بگیرید که بعدا پشیمون بشید،واینکه چرا پشیمون هستی؟ اگر دوستت داره چرا میخوای جدا بشی! اما اگر از هر نظر سبک و سنگین میکنی و میبینی نمیتونی باهاش ادامه بدی پس بهتره جدا بشی تا اینکه ازدواج کنی و بخوای با یک بچه جدا بشی.
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام شما باید همون موقع فکراتو میکردی برای ازدواج باید دوطرف همو خواسته باشن الانم سعی خوبیاشو در نظر بگیری و به خوبیاش فک کنی به این فک کنی ک چقد دوست داره
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
عزیزم منم پشیمان بودم، اما ادامه دادم، الان هشتسال گذشته و همچنان پشیمون و بدون راه برگشت.......
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
مهسا
سلام،در مرحله اول این سوال پیش میاد که چرا پشیمونید؟!!!کاش میگفتید دلیل این پشیمونی رو!بنظر من اگر همسرتون رو دوست نداشتید و مورد قبول نبوده از همون اول باید جواب منفی میدادید اما چنانچه شمارو دوس داره و توانایی ساختن یه زندگی خوب رو براتون داره زندگیتون رو ادامه بدید چون علاقه کم کم شکل میگیره،اگر همسرتون از نظر اخلاق و رفتار و توان مالی اوکی پس قطعا باید دلیل محکمی داشته باشید برای پشیمونی!!!!!
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
Zahra
وا چرا همون اول فکراتو نکردی
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
اگه احساس میکنی, اونی نیست که دوستش داری.. اونی نیست که کنارش آرامش داشته باشی... اونی نیست که احساس کنی تکیه گاه و پشتت باشه, الان جدا شو

وقتی هرکار میکنی و به دلت نَشسته, ازین رابطه خارج شو

موندن تو چنین رابطه ای بهت آسیب میزنه

من ۳ سال پیش با اصرار خانواده با آقایی عقد کردم (چون از نظر خانواده شرایط خوبی داشت) ولی من از همون اول ناراحت و ناراضی  بودم... اونی نبود که من میخواستم... هر وقت به خانواده میگفتم, دعوا راه میافتاد, حرف هامو رو کاغذ می نوشتم و این ور و اون ور قائم میکردم.... شد ۴ ماه, ۷ ماه, ۸ ماه ..  همش ناراضی بودم... روحم در کنارش آرامش نداشت .. نمی تونستم احساس صمیمیت کنم ... اصلا نمیدونستم که واقعا دوستم داره یا نه

بالاخره شد یک سال ... تصمیمم رو قاطع گرفتم و بدون اینکه به خانواده بگم ازش طلاق خواستم

گفت من فردا با مادرت صحبت میکنم ببینم چیکار کنیم

گفتم این زندگی منه نه مادرم.. اون نمیتونه برای من تصمیم بگیره

بالاخره راضی شد طلاق رو بده

درسته چند وقت ناراحت بودم, چون احساس شکست تو زندگیم میکردم .. اما بعد اون خیلی آرام شدم, راحت شدم, طبیعت برام زیباتر شد, صبح به صبح خورشید برام زیباتر بود.. الان بعد ۳ سال و چند ماه هنوز از  تصمیمم راضی ام... هرچند گاهی پیش میاد دلم برای خوبی هاش تنگ میشه اما هیچ وقت پشیمان نشدم خدا رو شکر

بعد اون قضیه تا مدتی میومدم وسایل هامو جمع کنم, یه نوشتم رو پیدا میکردم.. کتابخونه رو میومدم مرتب کنم, نوشته هامو پیدا میکردم... خلاصه اینکه همون چیزایی که تو ماه اول و دوم نوشته بودم, همونا بعد یکسال هم ادامه داشت و بهش نارضایتی های دیگه هم اضافه شده بود

منظورم اینه که الان اگه نمیخواییش , فکر نکن ادامه بدی درست میشه, تغییر میکنه, میتونی زندگیت رو بسازی ... همین مسائلی که الاتموجب نارضایتیت شده, باقی میمونه و تازه رشد هم میکنه و بزرگتر میشه و در قبالش, صبر و طاقت تو کمتر میشه

موفق باشی
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
مشابه
این میزان از خودخواهی واقعا عجیبه

زمان عقد نمیدونستی قراره فیلت یاد هندستون کنه که اون آقا رو درگیر خودت نکنی؟

شما حتی اگه جداهم بشی و با یکی دیگه ازدواج کنی بازم همین داستانه اما برای اون آقا هرچه زودتر جدا بشید بهتره

فقط فکر نکن قراره آدم بهتری گیرت بیاد

حتما پیش مشاور برید
کاملا با نظرتون موافقم. اون مرد بیچاره زودتر راحت میشه از دستش
این بخش مربوط به ارسال سوال - درد و دل و اشتراک گذاری تجارب در مورد روابط عاطفی ، ازدواج و مسائل زناشویی می باشد
...