وابستگی شوهربه خونوادش - مشاوره و دلداری تنظیم خانواده
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
در سوالات (150 امتیاز)
سلام..توراخداکمکم کنین ..الان2ساله که ازدواج کردیم ازهمون اول تاحالاهمه دعواهامون به خاطرخونواده شوهرم بوده..خونواده دوتامون شهرستان زندگی میکنن ماهروق میریم خوته خودمون خونه اونام میریم اماهمیشه شوهرم حتی سرساعت موندنمون خونه هامونم بحث داره..خونواده جذابی نداره رفتارای شوهرمم اونجاکلامتفاوته..به دلیل اینکه چن بارسررفتن به اونجایااومدن اونابحث ودعواشده وچندین بارم شده که جلوخونوادش یه حرفایی زده که باعث ناراحتی من شده..چندباارشده که کوچکترین حرفیارفته به خونوادش کفته وهربارم بهش تذکردادم وبش گفتم که دست ازاینکاراش برداره تامسائلمونابین خودمون حل کنیم وقضیه به خونواده هانکشه تادعوابزرگترنشه ولی بازم تکرارش کرده. بالطبع اونام دخالت کردن وقتی عاقابشون گزارشی داده..همه اینکاراش باعث شده اصلانخام برم خونشون وهرسری بازورواجبارمیرم وبااکراه چن ساعت میمونم ومیخام که زودبرگردم ..این موضوع اونابیشترحساس کرده نسبت به رابطه من وخونوادش هرچندمن باهاشون رابطه خوبی دارم فقط این مسائل باعث شده به اجباربرم اونجا ولی خیلی مواقعم به روی خودم نمیارم که حساسترنشه..الان هرمسئله ای بین ماپیش میادوهرچی میشه براش هیج اهمیتی نداره وهربحثی پیش میادتهش قضیه رومیکشونه به این موضوع وابرازناراحتی میکنه واونقدبحثاکشش میده که اصلاموضوع اصلی وناراحتی اصلی فراموش میشه.هرسری خواستیم حرف بزنیم همین بوده  هرسری ازش خواسته ای داشتم گفته تاتواین اخلاقتادرست نکنی منم همینم..همه زندگی ماخلاصه شده توروابطمون بااونا..هرچی بش میگم مادونفرداریم زندگی میکنیم اوناکجای زندگیمونن باربحثاربط میده به اونا واین تنفرمناازخونوادش بیشترکرده..یه کاری کردن خودش وخونوادش که حتی نخام برم خونه خودمون چون هرسری بارفتن من اونجام بحثه که چرااونجارفت واینجانیمدیاچرااونجابیشترموندواینجاکمتر خستم بخداکمکم کنین
(2,010 امتیاز)
بنظر من، هیچوقت سعی نکن اونو از خانواده اش جدا کنی یا فاصله بندازی بینشون،هیچ مردی این حرکتو نمیپسنده چون بلاخره خانواده شو دوست داره و اونجا رشد کرده که شده همسر شما.
بهتره یه تعادلی برای رفت و اومدنا ایجاد کنی، هیچ اشکالی نداره به حرف شوهرت گوش بدی و مثلا دو روز بیشتر پیش خانواده اش بمونی، مساله رو سخت و پیچیده ش نکن،خودت میگی شوهرم گفته تا این اخلاقتو درست نکنی منم همینجورم.. انگار یجور کل کل و لجبازی پیش اومده که بین زن و مرد جالب نیست. تو زندگی روزمره بهش توجه بیشتری بکن،اون قطعا عاشقته و دوستت داره که باهات ازدواج کرده،پس این عشقو نادیده نگیر و تقویتش کن. وقتی جو دوستانه بین زن و مرد برقرار باشه و زوجین باهم حرف بزنن بدونه اینکه بخوان دنبال مقصر باشن، خود به خود میشه خیلی مسایل رو حل کرد. شما یکم‌گذشتت رو بیشتر کن، به شوهرت بیشتر توجه کن بذار بهت وابسته عاطفی بشه و توی مسایل مختلف شریکش کن و ازش کمک بگیر، یوقتایی سوپرایزش کن تا بدونه براش ارزش قایلی.  
از مشاوره هم کمک بگیر نذار یه مساله ساده باعث دلخوری بشه
موفق باشی
م
منم همین مشکلو دارم.4ساله ازدواج کردم.
مادرشوهرم پیره و پدرشوهرم بهش محل نمیده و هرجا میخاد بره مادر شوهرم باید شوهر من ببرتش.ماهرجا میخایم بریم اکثر مواقع مادرشوهرم باید باشه باهامون.
خانوادم اگر بیان خونم شوهرم خیییییلی اذیت میکنه منو.و اخلاق خوبی نشون نمیده ک خبیییلی خجالت میکشم جلو خانوادم.و خانوادمم دیگه نمیان خونم.حتی بابام ممکنه مامانمو یه ساعت بیاد بزاره پیشم اونم وقتی شوهرم نیست...اما خودش نمیاد بالا!
مسائلم خیلی گزارش میده...اما چیزایی ک بهش بگم نگو نمیگه!البته فکر میکنم!
وقتی هم بهش میگم فلان چیزو نگو اینقد سوال میپرسه ک چرا نگم ک روانی میکنه منو!
چندبار قصد داشتم طلاق بگیرم اما نتونستم.بخاطر خانوادم.البته خودمم نتونستم دل بکنم ازش.
همه میگن باید سیاست داشته باشی...اما چطوری؟!
من ک هرکار کردم فایده نداشته.فقط دارم تحمل میکنم.اینقد حرص خوردم از دستش ک دارم زخم معده میگیرم.
اگه یه روز پسر داشته باشم هم درست تربیتش میکنم هم این که آویزوون زندگیش نمیشم
شاید یه دوست
منم اوایل ازدواج این مشکلو داشتم، باید یکم صبر و سیاست تو ببری بالا، با شوهرت صحبت کن بگو میخوام کمکم کنی که خانواتو بیشتر دوست داشته باشم، بگو چون تورو خیلی دوستت دارم چیزایی که واسه تو مهمه واسه منم مهمه و تصمیم دارم خانوادتو مثل خانواده ی خودم بدونم، اما اینکه تو بخوای هر مشکلی که بینمون پیش میاد و براشون تعریف کنی این باعث میشه که هروقت منو میبینن حس ناخوشایندی نسبت بهم داشته باشن و این حس و به منم منتقل کنن و منم حس خوبی نسبت بهشون نداشته باشم، در عوض همیشه باید از صفات خوبم ب اشون بگی که هروقت منو میبینن حس خوبی نسبت بهم داشته باشن و این حس خوب به منم منتقل بشه و منم بیشتر از همیشه دوسشون داشته باشم، بگو تنها کسی که میتونه کمکم کنه تویی ، سر این مسایل زندگیتو خراب نکن چند سال که بگذره بهتر میشه اوایل مردا خیلی به خانوادشون وابسته ن کم کم درست میشه، با سیاست پیش برو، هرسری میری خونه مادرشوهرت یه چیز کوچیک بخر براش ببر یا یه شیشه ترشی مربایی چیزی که بلدی و براش درست کن ببر، شوهرت این چیزارو ببینه هم حساسیتش نسبت به این موضوع کم میشه هم دوست داشتنش نسبت بهت بیشتر میشه، تو خودت وقتی ببینی شوهرت به خانوادت اهمیت میده دوست داشتنت نسبت به شوهرت بیشتر نمیشه؟ اونم همینه دیگه
موفق باشی

6 پاسخ

0 دوستدار 0 امتیاز منفی
خواهر منم دقیقا مشکل شما رو داشت یه سال از ازدواجش میگذشت با شوهرش سر همین خونه باباش رفتن مشکل داشت کوچکترین اتفاق که بینشون میفتاد شوهرش به خانوادش اطلاع میداد اما خواهرم اصلا پیش ما بحث نمیکرد الان ۴ ماهه قهر کرده و داره جدا میشه
الان راضیه ازجداشدنش؟مشاورم رفتن؟
من نمیتونم جدابشم..خونوادم داغون میشن به خاطراونام که شده بایدتحملش کنم
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام عزیزم بنظرم با پنبه سر ببر . با همسرت جر و بحث نکن چه بخاطره اونا چه بخاطره خانواده خودت. بنظرم مردارو به راحتی میشه با زبون و سیاست تو دستت بگیری. شاید یکم زمان ببره اما احتمالا جواب بده
اره منم همینومیگم
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
عزیزم منم مشکل تورودارم یه ساله ازدواج کردم شوهرم اوایل هرشب که از سرکارمیومد میخاس بره خونه مامانش.اون اوایل خیلی دعوا داشتم باهاش .دیدم خودم اذیت میشم کوتاه اومدم.شوهرمنم حرفایی که نباید به خونوادش گفت.یه باردرس حسابی باهاش حرف زدم ودرواقع بحث کردم الان کمتر شده اینکارش اما تمومش نکرده.فقط حرفایی که خیلی مهمه ندونن رو چندبارتذکرمیدم نگه.مردتو نمیتونی تغییر بدی .خانوادش هم همینطور.باید رفتارای خودتو تغییربدی وسازگارشی کمی تا خودت خیلی کمتر اذیت شی.
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
(16,960 امتیاز)
 
بهترین پاسخ
درود مطلب لینک ذیل را مشاهده نمایید

https://www.tanzimekhanevadeh.com/wedlock/1358-dependent-spouse-family
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
منم ۱ساله ازدواج کردم همین مشکل دارم البته مشکل من خیلی بدتره من بجز اینکه هرموضوعی حتی خصوصی ترین مسائلوبخانوادش میگه اجازه میده توزندگیم دخالت کنن ب حدی ک واسه هرکاری یاچیزی توزندگیم دخالت میکنن وخانوادش بامن دعوامیکنن پدرشوهرمومادرشوهرم هرروز زنگ میزنن وفحش میدن یه مدت قهرکردم فایده نداشت حالا فقط تصمیم گرفتم به شوهرم وزندگی بیشتراهمیت بدم.منم چون شهردیگ زندگی میکنم واسه رفت وامدهمین مشکلاروداریم ولی باشوهرم حرف میزنم قانعش میکنم که خونه پدرم راحت ترم و خونه باباش موذبم اونم قانع میشه.شمام سعی کن کمتربرین شهرستان وقتایی ک کنار همین خیلی اروم و دوستانه باهاش حرف بزنین.مشاوره خیلی تاثیر داره حتمابرین من خودم چن جلسه رفتم البته ن کامل ولی بهتر شده شوهرم
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
(2,460 امتیاز)
با مقدار زیادی مطالعه و اندکی سیاست زنانه مشکلت حل میشه
این بخش مربوط به ارسال سوال - درد و دل و اشتراک گذاری تجارب در مورد روابط عاطفی ، ازدواج و مسائل زناشویی می باشد
...