سلام وقتتون بخیر
دختر ۲۸ساله ای هستم،یکسال پیش بااقایی ۳۶ساله اشناشدم به قصد ازدواج تقریبا بعد حدود یک ماه از گذشت روابطمون ایشون گفتن که قبلا ازدواج کردن ودرحال طلاق گرفتنن...من بخاطریه سری خصوصیات اخلاقیشون وهمینطور ترس از تنها موندنم وهم علاقه ای که بهشون پیداکرده بودم قبول کردم ...از خونواده من فقط مادرم درجریان کامل بودن که بعد روشن شددن این قضیه کلا مخالفت کردن ،البته خونواده این اقا هم مخالفن متاسفانه ...امامن به ارتباطم بااین اقا ادامه دادم ...ایشون با مادرمتماس گرفتن صحبت کردن اما مامانمقبول نکردن..میدونم حق با مادرمه اماباگذشت این یکسال هنوز نمیتونم یعنی میترسم که از این اقا دل بکنم ....ماهنوزم گاهی وقتا باهم صحبت میکنیم ..تاحالا حضوری همدیگروندیدیم...خودم از خودم واین وضعی که درست کردم خسته شدم از طرفی این اقا هم دیگه نمیخواد خودش پاپیش بزاره ..همش به من اصرار میکنه ...پیش مشاور هم رفتم تا سه ماه بعد،دیگه رها کردم ،حالام واقعا ناامید شدم از خودم از زندگیم،اعتماد بنفسم اومده پایین،شوروشوق زندگی کردن رو ندارم ..گاهی تاچندروزفقط میشینم گریه میکنم ..میشه لطفا پیشنهاد بدین که چکار کنم .چطوری دل بکنم؟چطوری به ترسم غلبه کنم،ممنون