وابستگی همسر به مادر - مشاوره و دلداری تنظیم خانواده
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
در سوالات
سلام وقت بخیر.من 4 ساله که ازدواج کردم و الان مدت 2 ساله که عروسی کردم..متاسفانه با اینکه تو یه شهر دیگه و به دور از خانواده هامون زندگی میکنیم اما هنوز استقلال پیدا نکردیم

شوهرم در روز گاهی دو سه بار با خانوادش صحبت میکنه ولی به طور حتم هرروز با مادرش تماس داره

به خدا من خیلی رفتارم به خانوادش صمیمیه حتی بهتر از خانواده خودم باهاشون رفتار میکنم همه هم اینو میدونن..من با اونا مشکلی ندارم مشکل من اینه که شوهرم انقدر وابستست

از هر راهی که بگین هم باهاش صحبت کردم اما جواب نداده..تمام اتفاقات روز مثل شام و نهار چی خوردیمم براشون میگه

چند بار خیلی منطقی و آروم بهش گفتم من با اونا مشکلی ندارم اما دوست دارم تو مستقل باشی که وقتی بچه دار شدیم بتونیم درست زندگیمون و مدیریت کنیم اما جوش آورد که مگه من با دوست دخترم صحبت میکنم که میگی چرا؟!مادرمه من همینم که هستم

متاسفانه با شناختی که ازش دارم میدونم تو دعوا ممکنه بره بهشون بگه من پشت سرشون بد میگفتم یا نمیذاشتم باهاشون در ارتباط باشه

دیگه خسته شدم شما بگین چه کار کنم...

1 پاسخ

0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام متاسفانه همسر من هم همینطور است و برعکس شما ما در یک شهر و نزدیک خانواده همسرم زندگی می کنیم و از خانواده خودم دورم . همسر من اگه آب بخوره باید خونوادش بدونن مخصوصا مادرش و همین اخلاقشم باعث شده اونا خیلی خیلی تو کارا و زندگی ما دخالت کنن . منم از این وضعیت خسته شدم ‌. خیلی هم باهاش حرف زدم اولا جرو بحث و بعدشم قهر میکردیم امابعدا تصمیم گرفتم آرامشمو حفظ کنم و باهاش خوب تا کنم و ب قول بقیه دلبری کنم و هر چی گفت ب حرفش کنم تا شاید یکم منو هم ببینه و بهم وابسته بشه ولی نشد ک نشد . الان دیگه ولش کردم ب حال خودش ن عشقی مونده ن زندگی . فقط خسته ام با وجود یک بچه هیچ کاری هم از دستم برنمیاد .
عشق اول همسر من مادرشه .
مردا اگ ب خودشون باشه درست زندگی می کنن البته اگ بقیه بزارن .
این بخش مربوط به ارسال سوال - درد و دل و اشتراک گذاری تجارب در مورد روابط عاطفی ، ازدواج و مسائل زناشویی می باشد
...