سلام وقت بخیر.من 4 ساله که ازدواج کردم و الان مدت 2 ساله که عروسی کردم..متاسفانه با اینکه تو یه شهر دیگه و به دور از خانواده هامون زندگی میکنیم اما هنوز استقلال پیدا نکردیم
شوهرم در روز گاهی دو سه بار با خانوادش صحبت میکنه ولی به طور حتم هرروز با مادرش تماس داره
به خدا من خیلی رفتارم به خانوادش صمیمیه حتی بهتر از خانواده خودم باهاشون رفتار میکنم همه هم اینو میدونن..من با اونا مشکلی ندارم مشکل من اینه که شوهرم انقدر وابستست
از هر راهی که بگین هم باهاش صحبت کردم اما جواب نداده..تمام اتفاقات روز مثل شام و نهار چی خوردیمم براشون میگه
چند بار خیلی منطقی و آروم بهش گفتم من با اونا مشکلی ندارم اما دوست دارم تو مستقل باشی که وقتی بچه دار شدیم بتونیم درست زندگیمون و مدیریت کنیم اما جوش آورد که مگه من با دوست دخترم صحبت میکنم که میگی چرا؟!مادرمه من همینم که هستم
متاسفانه با شناختی که ازش دارم میدونم تو دعوا ممکنه بره بهشون بگه من پشت سرشون بد میگفتم یا نمیذاشتم باهاشون در ارتباط باشه
دیگه خسته شدم شما بگین چه کار کنم...